﻿1
00:00:00,000 --> 00:00:15,947
HellBlade Senuas Sacrifice
M.S.V : هماهنگ سازي و ترجمه
www.bazitube.com

2
00:00:23,438 --> 00:00:28,294
سلام . تو کي هستي ؟

3
00:00:30,279 --> 00:00:32,917
مهم نيست...

4
00:00:32,952 --> 00:00:35,967
خوش اومدي

5
00:00:36,002 --> 00:00:38,754
تو پيش من جات امنه

6
00:00:38,789 --> 00:00:46,654
من همينجا خواهم بود . آروم و نزديک مي مونم تا بتونم بدونه اينکه بقيه متوجه بشن صحبت کنم

7
00:00:46,689 --> 00:00:50,486
بزار در مورد سينوا بهت بگم

8
00:00:50,521 --> 00:00:54,730
داستان اون ديگه به پايان رسيده اما حالا

9
00:00:54,765 --> 00:00:58,244
از نو شروع ميشه

10
00:01:00,358 --> 00:01:03,804
چه اتفاقي داره مي افته سرش داره نفس ميکشه

11
00:01:03,832 --> 00:01:05,689
اون نمرده                         داره نفس ميکشه

12
00:01:05,735 --> 00:01:08,738
اون ميتونه احساس کنه که داره نزديکتر ميشه

13
00:01:08,787 --> 00:01:11,092
اون دارن حس ميکنند که نزديک تر ميشه

14
00:01:11,150 --> 00:01:13,237
اون داره ميشنوه                         اونا دارن نگاه ميکنند

15
00:01:13,524 --> 00:01:15,033
اون داره ميشنوه                         اونا دارن نگاه ميکنند

16
00:01:15,042 --> 00:01:16,536
اون داره ميشنوه                         اونا دارن نگاه ميکنند

17
00:01:16,127 --> 00:01:19,861
اين يک سفر به اعماق تاريکي هاست

18
00:01:20,805 --> 00:01:25,191
بعد از اين ديگه داستاني در کار نخواهد بود

19
00:01:25,226 --> 00:01:27,541
اون داره چکار ميکنه                براي چي داره اينکارو ميکنه

20
00:01:27,626 --> 00:01:29,510
اونا دارن نگاه ميکنند                     دارن نگاه ميکنند

21
00:01:27,350 --> 00:01:30,410
اونا دارن حس مي کنند که داري ميايي . اونا دارن ميان

22
00:01:30,189 --> 00:01:33,556
داره بخاطر اون پسر اينکارو ميکنه                  ميخواد نجاتش بده

23
00:01:33,591 --> 00:01:35,092
اون از همين الانم مرده است

24
00:01:35,127 --> 00:01:38,957
ششش...ساکت

25
00:01:40,002 --> 00:01:42,549
اوه ببخشيد کارم زشت بود

26
00:01:42,584 --> 00:01:45,834
در مورد بقيه بهت چيزي نگفتم

27
00:01:45,869 --> 00:01:48,960
تو هم صداشون رو ميشنوي درسته ؟

28
00:01:48,995 --> 00:01:52,318
اونا  از زمان فاجعه اينجا بودن

29
00:01:53,311 --> 00:01:55,572
خوب...راستش اينطور نيست

30
00:01:55,628 --> 00:01:58,687
بعضي هاشون قديمي هستند و بعضي ها جديد

31
00:01:58,722 --> 00:02:03,928
اما اونا      تغيير کردند

32
00:02:03,963 --> 00:02:08,809
فکر ميکنم تاريکي اونا رو تغيير داده درست همونطور که اون دختر رو تغيير داده

33
00:02:08,844 --> 00:02:11,251
نگاه کن                     ببين

34
00:02:11,979 --> 00:02:13,279
ميتوني اونا رو ببيني

35
00:02:13,314 --> 00:02:14,599
اونا نگاه کن                                          .

36
00:02:14,634 --> 00:02:15,932
.                                          چرا اون نگاه نميکنه ؟

37
00:02:15,993 --> 00:02:17,848
چرا نگاه نميکني

38
00:02:19,241 --> 00:02:22,756
نگاه کن جلوت رو

39
00:02:22,791 --> 00:02:25,961
توئم اونا رو مي بيني ؟

40
00:02:25,996 --> 00:02:27,165
تو قول دادي که                                             .

41
00:02:27,200 --> 00:02:31,805
درسته به هر حال اين واقعيه

42
00:02:31,840 --> 00:02:36,315
اون بلاخره به سرزمين مه و غبار رسيد

43
00:02:36,350 --> 00:02:40,398
جايي که مردم شمال بهش ميگن دوزخ
(دوزخ مردم شمال براي کسانيه که در جنگ کشته نشده باشند)

44
00:02:42,298 --> 00:02:43,780
برگرد                  برگرد

45
00:02:43,815 --> 00:02:45,479
برگرد                  برگرد

46
00:02:45,514 --> 00:02:47,479
امن نيست                     برگرد

47
00:02:47,514 --> 00:02:50,574
امن نيست            برگرد
برگرد                             .
برگرد                                .

48
00:02:52,415 --> 00:02:54,228
اونا اينجا هستند                                     .

49
00:02:58,049 --> 00:02:59,462
ميتوني اونا رو ببيني ؟                                    .

50
00:02:59,472 --> 00:03:00,808
.                                         اونا تو رو مي بينند

51
00:03:09,091 --> 00:03:11,835
اطراف رو نگاه کن ميتوني اونا رو ببيني

52
00:03:11,870 --> 00:03:16,081
غرق شدگان و مريض ها و گردن زدگان

53
00:03:17,013 --> 00:03:21,852
اينجا افتادند و توي زمين ها و رودخانه هاي دوزخ دارن مي پوسند

54
00:03:22,325 --> 00:03:25,101
اما مردها هميشه بدونه حرکت اينجا نمي مونند

55
00:03:27,183 --> 00:03:29,023
اينجا جاي موندن نيست

56
00:03:29,803 --> 00:03:31,397
برگرد                        .
برگرد                           .
برگرد                            .

57
00:03:33,626 --> 00:03:35,228
.                                           اونا قراره اينکارو با تو هم بکنند

58
00:03:35,263 --> 00:03:38,920
ميتوني ببينيشون ؟ قراره اينکارو با تو هم بکنند

59
00:03:45,463 --> 00:03:47,108
اونا دارن نگاه ميکنند                                     .

60
00:03:47,143 --> 00:03:50,531
وايسا                      ميتوني حسشون کني دارن نگاه ميکنند

61
00:03:52,016 --> 00:03:54,114
اونا دارن نگاهش ميکنند                                   .

62
00:03:55,756 --> 00:03:58,189
.                                                    دارن نگاهش ميکنن

63
00:03:59,356 --> 00:04:02,327
خيلي به تاريکي نزديک شدي                          برگرد

64
00:04:02,362 --> 00:04:05,137
.                                   ميتوني حسش کني ؟

65
00:04:10,246 --> 00:04:13,556
اون داره به چي فکر ميکنه ؟

66
00:04:13,591 --> 00:04:16,402
من ميتونم بهتون بگم

67
00:04:16,437 --> 00:04:18,861
اون ترسيده

68
00:04:18,896 --> 00:04:21,922
شما بوديد نمي ترسيديد؟

69
00:04:21,957 --> 00:04:27,436
فکر ميکنيد حتما بعد از اين همه سال بايد بهش عادت کرده باشه

70
00:04:27,471 --> 00:04:30,243
اما تاريکي

71
00:04:30,278 --> 00:04:36,121
خودش خود به خود ساخته ميشه و قويتر ميشه

72
00:04:36,156 --> 00:04:38,841
بالاي سر اون قد ميکشه

73
00:04:38,876 --> 00:04:42,532
اون شايد سعي کنه بهش بي توجه باشه                برگرد

74
00:04:42,567 --> 00:04:45,847
اما هميشه اونجاست فقط نمي بينش

75
00:04:45,882 --> 00:04:49,307
زماني که در آسيب پذير ترين حالت هستيد

76
00:04:49,342 --> 00:04:53,576
انگار ميدونه که چقدر نور اميد کافيه براش

77
00:04:53,611 --> 00:04:59,464
فقط همينقدر کافيه تا قدرت نابودگرش رو ببينيد

78
00:05:06,722 --> 00:05:10,517
اونا تو رو احساس ميکنند و ميدونند که اينجايي

79
00:05:15,256 --> 00:05:19,572
حتما فکر ميکنيد خيلي شجاع بايد باشه که تنهايي به اين سفر اومده

80
00:05:19,607 --> 00:05:23,665
اما شجاعت اون رو هدايت نميکنه

81
00:05:23,700 --> 00:05:28,115
شجاعت فقط براي کساني که از مرگ ميترسند معني داره

82
00:05:29,191 --> 00:05:34,310
ترس سينوا خيلي خيلي عميقتره

83
00:06:08,676 --> 00:06:10,955
اون داره به چي نگاه ميکنه ؟

84
00:06:12,335 --> 00:06:15,420
اون چي رو پشت سر ميگداره ؟

85
00:06:15,455 --> 00:06:19,164
من ميدونم اون به چي داره فکر ميکنه

86
00:06:19,199 --> 00:06:22,750
من ميتونم افکارش رو بشنوم

87
00:06:22,785 --> 00:06:26,904
هنوز دير نشده که سوار قايق بشي و برگردي

88
00:06:26,939 --> 00:06:32,555
کسي اون رو قضاوت نميکنه و هيچکس متوجه نميشه

89
00:06:32,590 --> 00:06:35,366
اوه! اون صدامون رو شنيد

90
00:06:36,530 --> 00:06:38,261
اون ترسيده . برگرد                    اون ميخواد برگرده

91
00:06:38,266 --> 00:06:41,515
ديگه برگشتي در کار نيست

92
00:06:40,089 --> 00:06:43,599
اون خيلي احمقه           احمق

93
00:06:45,381 --> 00:06:46,908
تو نميتوني انجامش بدي.                            .

94
00:06:46,943 --> 00:06:52,652
سينوا دنيايي رو به عقب ميفرسته که خيلي عذاب رو به وجود اورده

95
00:06:52,687 --> 00:06:58,421
ديگه چيزي براي برگشت بهش وجود نداره و چيزاي بدتري در پيش رو قرار دارند

96
00:06:59,166 --> 00:07:02,103
چرا به ما ملحق نميشي ؟

97
00:07:02,138 --> 00:07:06,930
شايد تو هم نقشي توي اين داستان داشته باشيد

98
00:07:11,026 --> 00:07:14,147
سينوا داستان هاي من رو فراموش نکن

99
00:07:14,182 --> 00:07:20,612
چون تاريکي تو از دوزخ مياد و سرنوشت تو در اونجاست

100
00:07:20,647 --> 00:07:26,065
ميگن که سوختن جنازه تو رو مستقيم به دروازه هاي دوزخ ميبره

101
00:07:26,100 --> 00:07:30,547
اما خدايان و زندگان اين يکي مسير رو ميرن

102
00:07:30,582 --> 00:07:40,467
تو بايد جزاير اورکني رو درياي شرق ترک کني و راهي که از مناطق تاريک به شمال ميرسه رو پيدا کني

103
00:07:40,502 --> 00:07:49,399
بعد از 9 شب در راه بودن به يک رودخانه ي بزرگ ميرسي و يک پل پوشيذه از طلا رو پيدا ميکني

104
00:07:49,434 --> 00:07:52,990
مسير دوزخ از اونجا آغاز ميشود

105
00:07:53,025 --> 00:08:00,025
بعد از عبور از رودخانه ي چاقو ها که از دنياي تاريک نيفلهايم سرچشمه ميگيره

106
00:08:06,682 --> 00:08:15,245
فرار کن. اون بايد فرار کنه ! چرا فرار نميکنه ؟

107
00:08:17,072 --> 00:08:19,289
تاريکي داره مياد

108
00:08:19,934 --> 00:08:24,110
مشتاق و تشنه ي جون توئه

109
00:08:24,145 --> 00:08:27,515
درست مثل يه دسته گرگ توي شکار

110
00:08:27,550 --> 00:08:29,264
اما اون توقف نميکنه

111
00:08:34,462 --> 00:08:37,427
اين دفعه نه

112
00:08:46,144 --> 00:08:48,019
ميتوني ببينيش ؟                                         .

113
00:08:54,751 --> 00:08:57,824
.                                     دوزخ . اون داخل اونجاست ميتونم حسش کنم

114
00:08:49,071 --> 00:08:52,534
سرزمين مه و غبار

115
00:08:52,569 --> 00:08:55,212
اون احمق پير درست ميگفت

116
00:08:55,247 --> 00:08:58,210
اون چي گفته بود ؟

117
00:08:58,245 --> 00:09:03,126
رودخانه ي چاقو ها که در بستر تالار هاي دوزخ قرار داره

118
00:09:03,161 --> 00:09:07,315
جايي که بهش ميگن دوزخ

119
00:09:07,350 --> 00:09:12,139
اون رفته و نميتوني نجاتش بدي

120
00:09:12,921 --> 00:09:14,554
تو کجايي ؟

121
00:09:28,646 --> 00:09:31,426
صدات رو ميشنوم

122
00:09:35,838 --> 00:09:37,100
سينوا

123
00:09:38,065 --> 00:09:41,139
هيچ شکي درش نيست

124
00:09:39,068 --> 00:09:42,108
.                                                    اون رفته و نميتوني نجاتش بدي

125
00:09:42,143 --> 00:09:45,023
منبع تاريکي توي دوزخه

126
00:09:43,708 --> 00:09:45,197
.                                 تو نميتوني پيداش کني

127
00:09:45,232 --> 00:09:50,528
و خداي دوزخ روحش رو اونجا نگه ميداره

128
00:09:50,563 --> 00:09:53,057
دارم ميام

129
00:09:53,092 --> 00:09:58,382
عشق عزيز اون دختر . ديلين

130
00:10:05,583 --> 00:10:07,815
.                          اما روح اون توي دوزخه

131
00:10:07,850 --> 00:10:10,412
روح اون هنوز زنده است                               .

132
00:10:10,889 --> 00:10:15,600
.                     اون دختر بايد باهاش خداحافظي کنه هيچ وقت نميتونه نجاتش بده

133
00:10:12,062 --> 00:10:15,137
پل مسير دوزخ

134
00:10:15,172 --> 00:10:17,806
من اسمش رو يادم رفته

135
00:10:17,841 --> 00:10:20,362
اون دخترم فراموش ميکنه

136
00:10:21,123 --> 00:10:25,855
اما اينو يادشه که فقط مردگان ميتونن ازش عبور کنند

137
00:10:25,890 --> 00:10:30,293
اين بخشش رو زياد راهت نميشه فراموش کرد

138
00:10:30,328 --> 00:10:38,274
اون پير نادان گفت يک راه مخفي به بالاي اون وجود داره بزار ببينيم ميشه ؟

139
00:10:38,309 --> 00:10:42,213
شمالي ها از 9 دنيا خبر ميدن

140
00:10:42,248 --> 00:10:45,185
دنياي انسان ها رو ميگن ميدگارد

141
00:10:45,220 --> 00:10:47,627
خدايان آسمان در آزگارد زندگي ميکنند

142
00:10:47,662 --> 00:10:52,032
خدايان زمين و طبيعت و باد و درياها در وناهيم زندگي ميکنند

143
00:10:52,067 --> 00:10:54,603
الو هاي خوب در الفهيم زندگي ميکنند

144
00:10:54,638 --> 00:10:58,422
الو هاي شيطاني هم توي اسوارتلفهايم زندگي ميکنند

145
00:10:58,457 --> 00:11:01,066
غول هاي کوهستان توي جوتيونهايم زندگي ميکنند

146
00:11:01,101 --> 00:11:04,194
غول هاي آتش در موسبلسهايم زندگي ميکنند

147
00:11:04,229 --> 00:11:08,966
نيلفهايم دنياي سرما و تاريکيه

148
00:11:09,001 --> 00:11:12,510
و فقط مردگان در هلهايم (دوزخ) زندگي ميکنند

149
00:11:12,545 --> 00:11:16,490
و تو بايد به اونجا بري

150
00:11:21,830 --> 00:11:22,977
خيلي شجاعه                          .

151
00:11:23,012 --> 00:11:26,149
فقط بپر پايين . چي اون پايينه ؟

152
00:11:27,345 --> 00:11:28,565
چرا اين کارو کرد ؟                              .

153
00:11:28,600 --> 00:11:29,751
.                                 نبايد اينکارو ميکرد

154
00:11:29,786 --> 00:11:31,508
الان ديگه نميتونه برگرده بالا                               .

155
00:11:31,543 --> 00:11:35,514
نه خودشه . مسير مخفي

156
00:11:44,472 --> 00:11:45,888
قراره بهت صدمه بزنه                                  .

157
00:11:46,775 --> 00:11:49,339
اين خطرناکه ! بهش دست بزن

158
00:11:49,397 --> 00:11:52,898
يه بلايي سر خودش مياره                             .

159
00:11:49,152 --> 00:11:52,817
منو نکشيد من جزء اونا نيستم

160
00:11:56,515 --> 00:11:59,067
من فقط مخفي شده بودم

161
00:11:59,102 --> 00:12:03,464
فکر ميکردم اينطور بيشتر زندگي ميکنم

162
00:12:03,499 --> 00:12:06,722
ديگه هيچوقت نميزارم اون حرومزاده ها دستشون بهم برسه هيچوقت

163
00:12:06,757 --> 00:12:08,210
صبر کن

164
00:12:10,542 --> 00:12:12,790
تو کي هستي ؟

165
00:12:06,927 --> 00:12:21,651
تاريکي داره نزديک ميشه ! اون فقط يه خاطره است! اون پير نادانه ! گوش کن ! اون دروغ ميگه

166
00:12:13,406 --> 00:12:16,627
دروت ؟ خودتي ؟

167
00:12:18,233 --> 00:12:31,551
داستان هاي شمالي به من ميگن دروت يه دروغ گو . يه پير نادان

168
00:12:32,308 --> 00:12:35,379
دروت حقيقت منه

169
00:12:35,837 --> 00:12:38,341
خوشهالم دوباره مي بينمت

170
00:12:38,376 --> 00:12:39,454
تو به عهدت پايبند بودي

171
00:12:39,489 --> 00:12:44,714
که توي اين دنيا و دنياي بعدي تو رو هدايت کنم

172
00:12:44,749 --> 00:12:48,776
من داستاني هاي خودم رو در مورد دوزخ بهت ميگم

173
00:12:48,809 --> 00:12:53,077
اگه بتونم همراهت بيام ؟

174
00:12:55,842 --> 00:13:01,235
داستان هات رو دوباره بهم بگو دوست قديمي . بهشون گوش ميکنم

175
00:13:01,270 --> 00:13:05,194
طلسم هايي گه دروازه ي دوزخ رو بسته

176
00:13:05,229 --> 00:13:12,721
چشم درونت رو متمرکز کن و تو هم مي بيني که توي اون چه چيزي مخفي شده

177
00:13:12,756 --> 00:13:14,060
من ميتونم يکي رو ببينم

178
00:13:14,095 --> 00:13:16,229
توي ذهنت نگهش دار

179
00:13:16,264 --> 00:13:18,416
و يکي مثلش رو پيدا کن تا دروازه رو باز کني

180
00:13:18,451 --> 00:13:19,968
تمرکز کن

181
00:13:20,003 --> 00:13:20,995
دقيقتر نگاه کن

182
00:13:29,617 --> 00:13:35,107
به سمت دروازه نگاه کن و باز خواهد شد

183
00:13:40,949 --> 00:13:42,497
دروازه بازه ازش رد شو

184
00:13:42,532 --> 00:13:43,369
.                          ازش رد شو

185
00:13:43,404 --> 00:13:44,286
خطرناکه                          .

186
00:13:44,321 --> 00:13:45,387
.                                   دنبالش کن

187
00:13:45,422 --> 00:13:46,615
چي بشت دروازه است                   .

188
00:13:47,785 --> 00:13:49,331
کار کرد

189
00:13:53,800 --> 00:13:58,121
من 6 سال در جهنم بردگي کردم

190
00:13:58,156 --> 00:14:00,709
من مردم شمال رو تماشا ميکردم

191
00:14:00,744 --> 00:14:02,240
روش هاي اونها رو يادگرفتم

192
00:14:02,275 --> 00:14:03,876
ميدونم که يادگرفتي

193
00:14:03,911 --> 00:14:05,273
گوش کردي

194
00:14:05,308 --> 00:14:07,383
زماني که همه داشتند مي خنديدند

195
00:14:08,048 --> 00:14:12,372
مردم من تاوان سنگيني رو پرداختند

196
00:14:12,407 --> 00:14:19,403
داستان هاي من رو همراه خودت داشته باش و باهم کاري ميکنيم که مردم شمال وحشت رو حس کنند

197
00:14:27,554 --> 00:14:30,892
يک صداي ديگه به ما ملحق شد

198
00:14:30,927 --> 00:14:33,803
اون دختر يکبار سعي کرد کاري کنه که صداها  برن

199
00:14:33,838 --> 00:14:36,524
وانمود ميکرد که واقعي نيستند

200
00:14:36,559 --> 00:14:39,158
اما چه فايده اي داشت

201
00:14:39,193 --> 00:14:42,912
وقتي که ما هميشه اينجا هستيم

202
00:14:45,604 --> 00:14:49,053
فکر ميکنم ارتفاع هم همينطور باشه

203
00:14:49,088 --> 00:14:54,633
تو ميتوني روي لبه ي پرتگاه وايسي و وانمود کني مشکلي نيست

204
00:14:54,668 --> 00:14:58,397
اما ميدوني که مرگ نزديکه

205
00:14:58,432 --> 00:15:04,091
منتظره تا يک لغزش کوچک داشته باشي

206
00:15:04,126 --> 00:15:07,398
تو نميتوني که آرزو کني چيزي وجود نداشته باشه

207
00:15:10,314 --> 00:15:11,738
اون خيلي خسته و ضعيفه                                            .

208
00:15:11,773 --> 00:15:14,426
.                                                    اون خيلي خسته و ضعيفه

209
00:15:15,965 --> 00:15:21,834
دنياي مردگان توسط يکي از غولها اداره ميشه . هلا دختر لوکي

210
00:15:21,869 --> 00:15:27,859
خدايان از نسل خوني اون وحشت داشتند و از طرف مادري بد بود و از طرف پدري خيلي بدتر

211
00:15:27,894 --> 00:15:39,709
بخاطر همين زماني که بچه بود پدر بزرگ اون رو به دوزخ فرستاد و قدرت حکومت روي کساني که از مريضي و پيري و سختي و خودکشي مي ميرند رو بهش داد

212
00:15:39,744 --> 00:15:45,117
توي تمام 9 دنيا فقط هلا ميتونه مردگان رو زنده کنه

213
00:15:45,152 --> 00:15:51,524
براي هلا ديليون تو قرباني شده بود و بايد باهاش مذاکره کني

214
00:16:01,458 --> 00:16:02,568
.                                          دروازه

215
00:16:03,250 --> 00:16:04,488
نزديک نشو                                       .

216
00:16:04,523 --> 00:16:06,346
.                                            بايد بازش کني

217
00:16:06,381 --> 00:16:12,018
دروازه ي دوزخ مردگان رو از زندگان جدا ميکينه

218
00:16:12,053 --> 00:16:14,770
اين چهره ي خود هلاست ؟

219
00:16:14,805 --> 00:16:20,900
خداي نيمه پوسيده اي که بر دوزخ حکومت ميکنه ؟

220
00:16:20,935 --> 00:16:26,833
هر چيز وحشناکي که پست اون در باشه اون دختر بايد اون پسر رو پيدا کنه

221
00:16:26,877 --> 00:16:30,067
فشارش بده ! تو ميتوني ! زود باش

222
00:16:30,102 --> 00:16:31,379
ششش

223
00:16:33,660 --> 00:16:36,486
يکي اينجاست

224
00:16:48,503 --> 00:16:50,212
تاريکي

225
00:17:05,321 --> 00:17:06,979
تو

226
00:17:10,225 --> 00:17:13,478
تو اونو ازم گرفتي

227
00:17:16,695 --> 00:17:19,201
بهت التماس ميکنم

228
00:17:19,236 --> 00:17:22,289
بزار بره

229
00:17:24,000 --> 00:17:27,543
چيزي رو که ميخوايي بهت ميدم

230
00:17:27,578 --> 00:17:31,818
ديگه مقاومت نميکنم

231
00:17:31,853 --> 00:17:34,639
فقط بهم برشگردون

232
00:17:50,491 --> 00:17:52,081
احمق ! تو قراره بميري

233
00:17:52,350 --> 00:17:54,592
داري خودکشي ميکني

234
00:17:54,846 --> 00:17:55,857
قراره بميري

235
00:17:56,996 --> 00:17:58,589
تاريکي داره مياد

236
00:18:00,763 --> 00:18:01,882
برو اونجا

237
00:18:11,845 --> 00:18:12,676
جلوش رو بگير

238
00:18:27,754 --> 00:18:29,057
پشت سرت

239
00:18:39,682 --> 00:18:40,873
خوبت ميشه

240
00:18:44,006 --> 00:18:45,479
اينکارو نکن

241
00:18:45,934 --> 00:18:46,743
احمق

242
00:18:47,822 --> 00:18:49,967
تسليم نشو

243
00:18:51,160 --> 00:18:52,943
اين کار خودت بود

244
00:18:52,978 --> 00:18:54,595
تو

245
00:19:19,301 --> 00:19:24,907
يه تصوير از اتفاقي که قراره بي افته ؟

246
00:19:24,942 --> 00:19:27,423
سينواي بيچاره

247
00:19:28,263 --> 00:19:31,169
تاريکي مذاکره نميکنه

248
00:19:31,204 --> 00:19:34,052
منطق براش مهم نيست

249
00:19:34,087 --> 00:19:39,791
فاسد شده و قدرت اون رو به دست گرفته

250
00:19:39,826 --> 00:19:42,882
اون به سمت سرش پخش ميشه

251
00:19:42,917 --> 00:19:45,110
جايگاه روح

252
00:19:45,145 --> 00:19:49,236
تا جايي که چيزي از اون دختر باقي نمونه

253
00:19:48,837 --> 00:19:52,925
داره اونو تسخير ميکنه فاسدش ميکنه و هرباري که شکست بخوره فساد تاريکي بيشتر ميشه

254
00:19:56,768 --> 00:20:00,449
تمام عذاب هاي اون براي هيچ بوده

255
00:20:02,103 --> 00:20:04,643
فقط به زمانش بستگي داره

256
00:20:15,045 --> 00:20:20,617
فساد تاريکي هر بار که شکست بخوري بيشتر خواهد شد

257
00:20:20,652 --> 00:20:27,299
اگه فساد به سر سينوا برسه ماموريت شکست ميخوره

258
00:20:27,334 --> 00:20:33,401
و تمام پيشرفت شما از بين ميره
(اگر زياد توي طول بازي شکست بخورديد بازي به طور خودکار تمام سيو هاي شما رو پاک ميکنه و مجبوريد از اول بازي رو شروع کنيد)

259
00:20:41,115 --> 00:20:45,433
سحت ترين نبرد ها در ذهن صورت ميگيرند

260
00:20:46,067 --> 00:20:49,632
اين چيزيه که ديليون به اون دختر گفته

261
00:20:49,667 --> 00:20:58,233
با هر شکست فساد تاريکي بيشتر ميشه و به سرعت روح اون رو تسخير ميکنه

262
00:21:02,543 --> 00:21:07,964
اما فعلا اون حداقل کنترل ذهنش رو داره

263
00:21:09,120 --> 00:21:12,305
و عهد خودش رو به جا مياره

264
00:21:12,340 --> 00:21:15,561
به هر قيمتي

265
00:21:23,219 --> 00:21:25,366
اون بر نميگرده

266
00:21:28,837 --> 00:21:31,368
بهم گوشکن سينوا

267
00:21:31,403 --> 00:21:36,411
خداي هلا پشت دروازه ي دوزخه

268
00:21:36,446 --> 00:21:41,542
براي باز کردنش اول بايد با خداياني که ازش حفاظت ميکنند رو به رو بشي

269
00:21:41,577 --> 00:21:44,446
خداي آتش سورت

270
00:21:44,481 --> 00:21:47,858
و خداي توهم والراون

271
00:21:47,893 --> 00:21:55,166
خون اونها رو بريز تا دروازه ي دوزخ رو باز کني و وارد سرزمين مردگان بشي

272
00:21:58,900 --> 00:21:59,848
.                                     اون باز نميشه

273
00:21:59,883 --> 00:22:00,923
.                                اون براي چي ميخواد بازش کنه ؟

274
00:22:00,958 --> 00:22:03,536
اون چرا نميتونه بازش کنه                                      .

275
00:22:03,571 --> 00:22:05,014
اون بايد با چالشش رو به رو بشه                                 .

276
00:22:05,049 --> 00:22:11,050
والراون پدر غيبگويان و استاد کلاغ ها

277
00:22:11,085 --> 00:22:17,578
اون شکار خودش رو با قدرت توهم شکار ميکنه و از باقي مانده ي اونها تغذيه ميکنه

278
00:22:23,206 --> 00:22:28,291
حالا مسير والراون رو دنبال کن و اون رو توي نبرد شکست بده تا علامتش رو به دست بياري

279
00:22:28,326 --> 00:22:32,763
دروازه ي دوزخ بدونه اون باز نخواهد شد

280
00:22:43,805 --> 00:22:48,164
يمير يه غول يخي بود و موجود تاريکي

281
00:22:48,199 --> 00:22:52,457
و تمام پسران و نوه هاش هم مثل اون تاريک بودند

282
00:22:52,492 --> 00:22:58,323
اما دختر ها و نوه هاي دخترش بعضي هاشون هيولا بودند اما بعضي هم معمولي

283
00:22:58,358 --> 00:23:01,338
اما يکي ديگه هم بود که از يخ برميخواست

284
00:23:01,373 --> 00:23:06,316
بوريي بود که ظاهري شبيه به انسان داشت و بزرگ و قدرتمند

285
00:23:06,351 --> 00:23:10,645
پسرش بور يکي از دختران معمولي غول رو به همسري گرفت

286
00:23:10,680 --> 00:23:12,974
و اونا سه پسر داشتند

287
00:23:13,009 --> 00:23:19,031
اودين بزرگترين بود و مردم شمال اون رو از همه ي خدايان برتر ميدونستند

288
00:23:19,066 --> 00:23:20,841
پدر پير

289
00:23:22,817 --> 00:23:26,584
ميدوني چه حسي داره که همه چيز رو پشت سرت بگذاري

290
00:23:26,619 --> 00:23:30,832
خونه و کساني که دوست داري

291
00:23:30,867 --> 00:23:35,695
تا به اعماق جنگل بري و شايدم هيچوقت بر نگردي ؟

292
00:23:38,019 --> 00:23:40,268
سينوا ميدونه

293
00:23:42,016 --> 00:23:46,855
چون زماني که تاريکي صحبت ميکنه همه چيز رو تغيير ميده

294
00:23:46,890 --> 00:23:50,675
برميگردي به خونه و مي بيني ديگه خونه اي نيست

295
00:23:50,710 --> 00:23:53,632
و کساني که دوست داري غريبه هستند

296
00:23:54,608 --> 00:24:03,119
تبعيد خيلي منطقي به نظر ميرسه وقتي بفهمي که از همون اول هم اونجا خونت نبوده

297
00:24:09,496 --> 00:24:11,027
اون بايد با کلاغ ها يکي بشه !                                   .

298
00:24:11,097 --> 00:24:12,221
خيلي تعدادشون زياده

299
00:24:12,256 --> 00:24:13,452
.                                           خيلي تعدادشون زياد

300
00:24:13,487 --> 00:24:14,526
خيلي تعدادشون زياده

301
00:24:14,561 --> 00:24:15,208
خيلي تعدادشون زياده

302
00:24:29,666 --> 00:24:32,249
ساکت بشيد ! بايد فکر کنم

303
00:24:32,284 --> 00:24:37,442
توي جنگل و سرماي زمستان جنگل

304
00:24:37,477 --> 00:24:40,653
اون ديگه حس نميکرد جاش توي اين دنيا باشه

305
00:24:40,688 --> 00:24:44,087
اون تقريبا تسليم تاريکي شده بود

306
00:24:45,141 --> 00:24:46,797
تقريبا

307
00:24:48,869 --> 00:24:51,093
اما حرف هاي ديليون رو به خاطر اورد

308
00:24:51,128 --> 00:24:53,545
قولش رو يادش اومد

309
00:24:54,999 --> 00:24:57,327
اون تصميم گرفت به مبارزه ادامه بده

310
00:24:57,362 --> 00:25:03,716
و چيزي رو که بخشي از خودش شده بود رو بکشه

311
00:25:07,639 --> 00:25:09,576
به عقب نگاه ميکني

312
00:25:09,611 --> 00:25:13,463
خيلي ساده لوحانه بود که فکر کنه ميتونه تنهايي ترکش کنه

313
00:25:14,194 --> 00:25:17,065
هرچي بيشتر به تاريکي تسليم ميشد

314
00:25:17,100 --> 00:25:21,449
اون بيشتر براي ديدن هر چيزي بايد تلاش ميکرد

315
00:25:21,484 --> 00:25:32,559
و در تاريکي کوچک ترين نشانه از شکل و صدا يا فکر قدرتش رو بيشتر ميکرد تا تماش رو فرا بگيره

316
00:25:34,294 --> 00:25:39,317
قبل از اينکه متوجه چيزي بشه تاريکي اون رو در چنگال هاي خودش خواهد داشت

317
00:25:39,352 --> 00:25:41,036
اون موفق شد . قفل شکسته شد ! دروازه بازه

318
00:25:41,108 --> 00:25:42,463
اون موفق شد

319
00:25:45,648 --> 00:25:50,003
چيزي به اسم پيروزي وجود نداره وقتي که صحبت سر تاريکي باشه

320
00:25:50,038 --> 00:25:52,979
انگار هنوز نميخواد اون رو بکشه

321
00:25:55,912 --> 00:26:00,190
اون رو گاز ميگيره و زمانش رو کوتاه ميکنه

322
00:26:01,237 --> 00:26:03,981
و فقط وقتي که توي ضعيف ترين حالت ممکنه

323
00:26:04,016 --> 00:26:06,829
براي کشتن حمله ميکنه

324
00:26:07,765 --> 00:26:13,490
يعني ميتونه ديليون رو قبل از اينکه بميره پيدا کنه ؟

325
00:26:18,891 --> 00:26:23,298
باهام صحبت کن دروت ؟ يه داستان برام تعريف کن

326
00:26:23,333 --> 00:26:31,129
سينوا گوش کن و من بهت داستان مردي به نام فيندون رو ميگم

327
00:26:31,164 --> 00:26:37,170
مردم شمال خواهر فيندن رو اسير کردند و پدرش اون رو فرستاد تا براي آزاديش پولي رو بده

328
00:26:37,205 --> 00:26:39,969
اما اونها طلاها رو گرفتند و اون رو هم به زنجير کشيدن

329
00:26:40,004 --> 00:26:43,698
و به مدت يک شبانه روز بدونه آب و غذا گذاشتنش

330
00:26:43,733 --> 00:26:47,877
و بعدش اون رو آزاد کردند . نميدونم چرا

331
00:26:47,912 --> 00:26:53,147
زمان برگشت دشمنان پدرش توي ارين خونه ي اون رو به آتش کشيدن

332
00:26:53,182 --> 00:26:57,793
پدرش در آتش سوخت و برادرش هم کشته شده بود

333
00:26:57,828 --> 00:27:02,522
اما اون با نديماني عميقي فرار کرد

334
00:27:02,557 --> 00:27:07,463
دشمنان پدرش براي التيام درد از دست رفتگانش اون رو به يک ميهماني دعوت کردند

335
00:27:07,498 --> 00:27:10,753
که توي يک تالار نزديک به دريا بود

336
00:27:10,788 --> 00:27:19,259
اما وقتي که به اونجا رفت اونا بهش خيانت کردند و براي بردگي دادنش به مردم شمالي که اون رو به دوزخ بردند

337
00:27:19,294 --> 00:27:25,643
شش سال بعد اربابانش به سال اورکني امدند و هرکسي پيش روشون بود رو به آتش کشيدن

338
00:27:25,678 --> 00:27:30,830
و تو اون آتش فيندين تونست فرار کنه

339
00:27:30,865 --> 00:27:35,909
فيندين اون روز هرکسي که بود در آتش سوخت

340
00:27:35,944 --> 00:27:41,310
اما از ميان شعله ها مردي تازه به بيرون آمد

341
00:27:41,345 --> 00:27:45,664
و اينطور دروت متولد شد

342
00:27:45,699 --> 00:27:47,508
دروت

343
00:27:48,120 --> 00:27:50,961
مردي که من الان هستم

344
00:27:52,686 --> 00:27:58,392
هرچند که فيندين ديگه هرگز خواهر عزيزش رو به چشم نديد

345
00:27:58,427 --> 00:28:04,763
اما من دروت تو رو پيدا کردم سينوا

346
00:28:05,798 --> 00:28:11,012
کاشکي ميتونستي خونه ي منو قبل از اين دوران سياه ببيني

347
00:28:20,395 --> 00:28:21,650
تمرکز کنه

348
00:28:21,685 --> 00:28:22,532
نه

349
00:28:22,567 --> 00:28:24,755
موفق شد قفل در شکسته شد

350
00:28:24,790 --> 00:28:27,972
دروازه باز شد

351
00:28:28,578 --> 00:28:34,718
صبر کن اين تاريکيه . ميتونم از توي جنگل ميشناسمش داره بر ميگرده سراغ من

352
00:28:42,724 --> 00:28:44,548
من هنوز اينجام .

353
00:28:46,172 --> 00:28:49,045
تو هم هستي ؟

354
00:28:49,080 --> 00:28:52,067
ما کجا هستيم ؟

355
00:28:55,939 --> 00:28:58,404
اوه يادم اومد

356
00:29:04,380 --> 00:29:07,409
توي جنگل زياد خوب تموم نشد

357
00:29:07,444 --> 00:29:09,711
هيچوقت خوب پيش نميره

358
00:29:09,746 --> 00:29:12,985
فکر ميکني بتوني بر تاريکي پيروز بشي

359
00:29:13,020 --> 00:29:15,191
درکش کني

360
00:29:15,226 --> 00:29:19,053
و زماني که خيال راحت به سراغت مياد

361
00:29:19,656 --> 00:29:21,923
از غيب بهت حمله ميکنه

362
00:29:21,958 --> 00:29:25,546
و تو رو پرت ميکنه توي گردآب

363
00:29:25,495 --> 00:29:39,251
ذهنت رو توي ترس غرق ميکنه...عميق ...عميقتر تو رو به اعماق پوچي ميکشه که شايد اين دفعه راه برگشتي نباشه

364
00:29:31,633 --> 00:29:34,224
چه اتفاقي داره مي افته

365
00:29:38,882 --> 00:29:40,328
کمکم کنيد کمک

366
00:29:41,861 --> 00:29:43,344
اما توي اين تاريکي بود که

367
00:29:43,379 --> 00:29:44,347
سينوا

368
00:29:44,382 --> 00:29:46,708
به خاطر اورد که اون چي بهش گفته

369
00:29:46,743 --> 00:29:47,859
صدام رو ميشنوي

370
00:29:47,894 --> 00:29:49,540
خودت رو به من برسون

371
00:29:50,092 --> 00:29:51,569
سينوا

372
00:29:52,060 --> 00:29:55,545
سينوا ! آينه ي فلزيم رو بگير! توش نگاه کن

373
00:29:55,580 --> 00:29:59,012
توش يک آينه به دنياي زيرزمينه

374
00:29:59,047 --> 00:30:03,335
که درونش چهره ي تاريکي که از ميترسي رو مي بيني

375
00:30:03,370 --> 00:30:07,360
و اگر تمرکز کني . اونطوري که بهت ياد دادم

376
00:30:07,395 --> 00:30:17,191
اينو هم مي بيني که همينطور که تاريکي تو رو زير حجاب خودش گرفته . خودش هم در درون تو گير افتاده

377
00:30:17,226 --> 00:30:20,456
تمرکز کن تمرکز کن

378
00:30:20,491 --> 00:30:22,346
تمرکز کن

379
00:30:24,991 --> 00:30:28,439
مي بينمت ! ديگه دارم مي بينمت

380
00:30:28,474 --> 00:30:33,019
تو منو به جنگل ها کشوندي و اونجا گيرم انداختي

381
00:31:25,830 --> 00:31:27,359
تمرکز کن تمرکز کن

382
00:31:29,478 --> 00:31:33,137
من هيچوقت توي جنگل نميتونستم شکستت بدم درسته ؟

383
00:31:33,172 --> 00:31:37,101
اون يه توهم بود ! اما اين دفعه نيست

384
00:31:53,318 --> 00:31:58,401
نشان والراون يکي از کليد هاي دروازه ي دوزخ

385
00:31:58,436 --> 00:32:01,716
توي چشم ذهنت اون رو به خاطر داشته باش

386
00:32:02,387 --> 00:32:06,421
با هر نبرد تاريکي قدرتمند تر ميشه

387
00:32:06,456 --> 00:32:11,488
هر پيروزي اون رو به شکست نزديکتر ميکنه

388
00:32:11,523 --> 00:32:15,225
منصفانه نيست درسته ؟

389
00:32:15,260 --> 00:32:19,378
توي اون شب هاي تاريک زمستان توي جنگل

390
00:32:19,413 --> 00:32:23,549
زمان هايي به اين فکر ميکرد که

391
00:32:23,584 --> 00:32:25,206
تسليم بشه

392
00:32:26,675 --> 00:32:32,230
اگه بخاطر دروت نبود توي جنگل با اين فرصت رو به رو ميشد

393
00:32:32,265 --> 00:32:36,834
اگه داستانش در در مورد مردمان شمال نميشنيد

394
00:32:36,869 --> 00:32:42,951
اونوقت اين فرصت رو که روح ديليون رو پيدا کنه نداشت

395
00:32:42,986 --> 00:32:45,182
دارم ميام

396
00:32:47,481 --> 00:32:49,808
هنوز صدات رو ميشنوم

397
00:33:07,022 --> 00:33:09,153
زماني که اون جوانتر بود

398
00:33:09,188 --> 00:33:13,435
روي چمن ها دراز ميکشيد و به ابر ها خيره ميشد

399
00:33:13,470 --> 00:33:21,738
و اون وقت اون ها رو تصور ميکرد که صورت هاي درحال تغيير هستند

400
00:33:21,773 --> 00:33:25,986
بعد از مدتي ميتونست تمام اون چهره ها رو همه جا ببينه

401
00:33:26,021 --> 00:33:33,287
توي درختان و کوهستان و غار ها

402
00:33:41,443 --> 00:33:48,428
يعني شما هم ميتونيد اون چهره ها رو ببينيد ؟

403
00:33:48,463 --> 00:33:51,725
اونا اونجا هستند اگه دنبالشون بگرديد

404
00:33:51,760 --> 00:33:53,841
مادر

405
00:33:59,165 --> 00:34:05,309
سينوا ديد تو درست مثل منه

406
00:34:05,344 --> 00:34:13,354
زماني که بتوني زير چهره ي دنيا رو ببيني اون و ارواح درونش هم ميتونند تو رو ببيند

407
00:34:13,389 --> 00:34:16,976
وقتي که با تو حرف ميزنند نترس

408
00:34:17,011 --> 00:34:21,226
من هميشه براي هدايت تو اينجا خواهم بود

409
00:34:21,261 --> 00:34:23,871
تو اونو ديدي ؟

410
00:34:23,906 --> 00:34:28,348
اون مادرش بود . گالينا

411
00:34:28,700 --> 00:34:33,672
اون يه کاهنه و درمانگر بود

412
00:34:34,279 --> 00:34:39,456
اون به سينوا ياد داد تا امواجي رو که دنيا رو بهم متصل ميکنه ببينه

413
00:34:40,320 --> 00:34:42,844
و خيلي زيبا بود

414
00:34:44,091 --> 00:34:48,314
يک زماني قبل از تاريکي بود

415
00:34:48,349 --> 00:34:54,212
اما زماني که فرارسيد اولين نفر براي مادر اون اومد

416
00:34:56,389 --> 00:35:00,246
سينوا هنوز هر از گاهيي چهره ي اون رو مي بينه

417
00:35:00,281 --> 00:35:03,025
مخفي شده توي دنيا

418
00:35:03,856 --> 00:35:07,090
انگار هنوز مراقبشه

419
00:35:09,345 --> 00:35:14,592
اون خيلي دلش براش تنگ شده

420
00:35:27,559 --> 00:35:31,427
سورت غول آتش پاسخ داده

421
00:35:31,462 --> 00:35:35,413
اون از سرزميني کهن تر از سرزمين انسان ها مياد

422
00:35:36,081 --> 00:35:43,162
و مردمان شمال با نام شميشر آتشين اون دشمنانشان رو به زمين مي زنند

423
00:35:44,690 --> 00:35:46,935
پيداش کن سينوا

424
00:35:46,970 --> 00:35:49,695
و خونش رو بريز

425
00:35:55,985 --> 00:36:00,613
اون پير احمق رو چند وقت پيش توي جنگل پيدا کرده

426
00:36:00,648 --> 00:36:05,253
يه طرد شده که به شدت بدنش سوخته بود

427
00:36:05,784 --> 00:36:10,782
اون دلش براش سوخت چون زياد به عمرش باقي نمونده بود

428
00:36:10,817 --> 00:36:15,553
درست مثل خودش اون شمالي از تاريکي خودش صحبت ميکرد

429
00:36:23,400 --> 00:36:29,680
سينوا همه ي ما اين سرزمين ها رو به به افق هاي متفاوتي قدم بر ميداريم

430
00:36:29,715 --> 00:36:32,734
بعضي ها دورتر از ديگران

431
00:36:33,292 --> 00:36:36,873
پدرت چيزي رو که تو مي بيني رو نميتونه ببينه

432
00:36:36,908 --> 00:36:42,859
اما هيچ ايرادي نداره که جوري که ميخوايي دنيا رو ببيني

433
00:36:49,341 --> 00:36:53,278
گذرگاه دوزخ براي زندگان بسته است

434
00:36:53,313 --> 00:36:57,593
اما تو همين الانم داري در ميان مردگان قدم بر ميداري

435
00:36:57,628 --> 00:37:03,051
به سمت دروازه نگاه کن و مي بيني که باز شده

436
00:37:11,759 --> 00:37:14,028
وقتي که اونها براي اولين بار به سرزمين من اومدند

437
00:37:14,063 --> 00:37:19,511
اونقدري از زبانشون رو بلد بودم که التماس بخشش کنم و اونا منو به عنوان برده گرفتن

438
00:37:19,546 --> 00:37:23,899
الان آرزو ميکنم که مثل بقيه سرم رو ميزدن

439
00:37:23,934 --> 00:37:29,643
من همراه طوفان آتش و قتل عالمشون به سرزمين هاي زيادي رفتم

440
00:37:29,678 --> 00:37:32,466
اين تاريکي که در موردش صحبت ميکني

441
00:37:33,482 --> 00:37:35,800
خيلي خوب ميشناسمش

442
00:37:35,835 --> 00:37:38,737
و منم هنوز اينجام که باهاش مبارزه کنم

443
00:37:53,269 --> 00:37:54,275
پشت سرت

444
00:38:01,595 --> 00:38:02,303
پشت سرت

445
00:38:20,083 --> 00:38:20,990
از خودت دفاع کن

446
00:38:26,217 --> 00:38:28,169
کارش رو ساختي

447
00:38:35,852 --> 00:38:38,179
زماني که دروازه ي آتش سورت رو ببيني

448
00:38:38,214 --> 00:38:45,659
اينو بدون که فقط يک قرباني ميتونه آتش موسپل رو شعله ور تر بکنه و اجازه بده مردگان عبور کنند

449
00:38:45,694 --> 00:38:51,005
آتش رو پيدا کن سينوا تا بتوني مسير به سمت سورت رو ادامه بدي

450
00:39:20,371 --> 00:39:20,988
احمق

451
00:39:21,466 --> 00:39:22,632
براي جونتون فرار کنيد

452
00:39:22,667 --> 00:39:23,515
فرار کنيد

453
00:39:23,550 --> 00:39:25,035
فرار کنيد

454
00:39:28,506 --> 00:39:29,665
آتش

455
00:39:35,196 --> 00:39:35,764
از اينطرف

456
00:39:35,799 --> 00:39:36,388
ار اون طرف

457
00:39:46,110 --> 00:39:49,599
دوزخ پاسخ هايي رو که ميخوايي بهت نميده

458
00:39:49,634 --> 00:39:53,915
اما نبايد از وحشت هايي که بهت پيشنهاد ميکنه روي برگردوني

459
00:39:53,950 --> 00:40:00,457
چون نميتوني بر عذابش غلبه کني اگه حاظر نباشي بهش نگاه کني

460
00:40:06,616 --> 00:40:08,058
آتيش چي شده ؟

461
00:40:08,995 --> 00:40:11,618
يه حيله بود ! يه توهم بود فقط

462
00:40:11,653 --> 00:40:13,528
هيزم ها . سورت منتظر اونه

463
00:40:15,886 --> 00:40:17,293
اون نميتونه رد بشه

464
00:40:17,328 --> 00:40:19,060
اون چطور رد بشه ؟

465
00:40:19,095 --> 00:40:21,244
اون بايد يه راه ديگه پيدا کنه

466
00:40:21,279 --> 00:40:22,310
دروت گفت

467
00:40:44,205 --> 00:40:45,110
فرار کنيد

468
00:40:45,733 --> 00:40:46,950
از اونطرف بريد

469
00:40:47,746 --> 00:40:49,158
از اين طرف

470
00:40:49,845 --> 00:40:50,068
از اين طرف

471
00:40:56,052 --> 00:40:57,194
اين کار کي بود

472
00:40:57,229 --> 00:40:58,634
تقسير تو بود

473
00:41:00,113 --> 00:41:01,361
فرار کن

474
00:41:25,853 --> 00:41:29,171
آيا خدايانت به دعا هاي تو پاسخ ميدن سينوا ؟

475
00:41:29,206 --> 00:41:32,540
من از همه ي خدايان درخواست لطف کردم حتي خدايان اونا

476
00:41:32,575 --> 00:41:34,269
اما هيچکدوم پاسخي نداد

477
00:41:34,304 --> 00:41:37,681
و در پايان من خودم رو آزاد کردم

478
00:41:37,716 --> 00:41:40,743
خدايان رو به مبارزه دعوت کن سينوا

479
00:41:40,778 --> 00:41:43,667
مسير خودت رو پيدا کن درست مثل من

480
00:41:43,702 --> 00:41:46,362
خدايان منو رها کردند

481
00:41:46,397 --> 00:41:49,255
من تنها هستم

482
00:42:43,429 --> 00:42:44,641
اين کار تو بود

483
00:42:44,676 --> 00:42:45,975
تقسير تو بود

484
00:42:48,703 --> 00:42:50,009
نههه

485
00:43:14,989 --> 00:43:18,715
گفتي که دنياي تو نابود شده خوبه

486
00:43:18,750 --> 00:43:22,854
بزار نابود بشه و جرئت اشک ريختن رو هم داشته باش

487
00:43:22,889 --> 00:43:24,441
دنياي خودت رو با خاک يکسان کن

488
00:43:24,479 --> 00:43:26,325
دنياي من مرده

489
00:43:26,875 --> 00:43:32,741
فقط اون زمانه که به عنوان يک تازه متولد ميتوني دنياي جديد رو ببيني

490
00:43:32,776 --> 00:43:36,382
نه...من الان هيچي نمي بينم

491
00:43:43,576 --> 00:43:48,055
سينوا اگه من ميتونم از آتش سورت زنده بمونم

492
00:43:48,090 --> 00:43:54,421
و تاريکي خودم رو فراري بدم پس تو هم ميتوني

493
00:44:03,606 --> 00:44:06,641
فرار کن سينوا فرار کن فرار

494
00:44:06,676 --> 00:44:07,953
از توي آتش

495
00:44:07,988 --> 00:44:10,946
همينطور فرار کن ! هيچيزي جلوي تو رو نميگره

496
00:44:10,981 --> 00:44:11,721
فرار  کن سينوا

497
00:44:11,756 --> 00:44:12,360
فرار کن

498
00:44:12,395 --> 00:44:13,271
فرار کن

499
00:44:35,377 --> 00:44:36,474
تسليم نشو

500
00:44:36,509 --> 00:44:38,120
تسليم نشو

501
00:44:39,276 --> 00:44:40,227
داره مي ميره

502
00:45:09,288 --> 00:45:11,729
متاسفم

503
00:45:12,181 --> 00:45:14,565
خيلي متاسفم

504
00:45:18,731 --> 00:45:23,420
اين تاريکي همه چيز و همه کس رو ميگيره

505
00:45:23,455 --> 00:45:25,393
سينوا

506
00:45:26,060 --> 00:45:29,697
مطمعني که ميخوايي اينکارو کني ؟

507
00:45:29,732 --> 00:45:35,909
ميتونم کنار هم بجنگيم شونه به شونه مثل هميشه

508
00:45:35,944 --> 00:45:38,147
اين نبرد منه

509
00:45:38,182 --> 00:45:40,016
بايد تنها باهاش روبه رو بشم

510
00:45:40,051 --> 00:45:42,354
دور از اينجا

511
00:45:44,616 --> 00:45:45,872
تو کجا ميخوايي بري ؟

512
00:45:45,907 --> 00:45:48,162
نميدونم

513
00:45:50,161 --> 00:45:51,673
چه مدت ؟

514
00:45:51,708 --> 00:45:54,485
نميدونم

515
00:45:59,964 --> 00:46:01,800
بهت باور دارم

516
00:46:04,185 --> 00:46:06,162
خودت اينو ميدوني

517
00:46:09,176 --> 00:46:10,538
فقط

518
00:46:11,124 --> 00:46:12,847
فقط بهم قول بده

519
00:46:13,701 --> 00:46:15,774
که بر ميگردي پيش من

520
00:46:17,975 --> 00:46:20,677
ميخوام که بگيش

521
00:46:22,458 --> 00:46:26,265
ميخوام که تو اينو بگي

522
00:46:29,104 --> 00:46:32,945
بر ميگردم پيشت بهت قول ميدم

523
00:46:37,764 --> 00:46:38,775
بيا

524
00:46:47,308 --> 00:46:50,684
خون سورت رو بريز و نشانش رو به دست بيار

525
00:46:50,719 --> 00:46:57,061
و من از دنياي زيرين تشويقت ميکنم و هميشه بهت مديون خواهم بود

526
00:46:58,034 --> 00:47:01,642
تو همه چيز و همه کس رو نابود کردي

527
00:47:01,677 --> 00:47:04,697
اما من رو نه باهام مبارزه کن

528
00:47:12,569 --> 00:47:13,520
از سر راه برو کنار

529
00:47:48,477 --> 00:47:55,606
با هر مبارزه اي که پيروز ميشي يک مبارزه ي بزرگتر در انتظارت خواهد بود

530
00:47:55,641 --> 00:48:00,464
و همينطور ادامه خواهد داشت تا نابود بشيم

531
00:48:05,236 --> 00:48:07,156
و درپايان

532
00:48:08,410 --> 00:48:11,495
همه ي ما نابود ميشيم

533
00:48:13,547 --> 00:48:17,827
حتي خدايان هم زمان خودشون رو دارند

534
00:48:17,862 --> 00:48:22,644
با اين حال هنوز ادامه ميديم . چرا ؟

535
00:48:22,679 --> 00:48:26,536
من يه قول دادم و براي نگه داشتنش تا  دل جهنم هم ميرم

536
00:48:26,571 --> 00:48:29,515
من آزدانه مردم

537
00:48:29,550 --> 00:48:34,215
و اينو رو ميدونم که داستان هاي من رو با خودت خواهي داشت

538
00:48:37,020 --> 00:48:40,001
من ماموريت خودم رو انجام دادم

539
00:48:40,036 --> 00:48:42,182
درسته اينکارو کردي

540
00:48:42,376 --> 00:48:51,699
زماني که تاريکي فرارسيد من عهد بستم که تو رو توي اين دنيا و دنيايي بعدي هدايت کنم

541
00:48:51,810 --> 00:48:53,767
تا تو به عهدت عمل کني

542
00:48:53,802 --> 00:48:57,363
پس تو رو توي دوزخ خواهم ديد

543
00:48:57,398 --> 00:49:03,321
آماده باش تا وحشت رو با چشمانت نظاره گر باشي

544
00:49:03,356 --> 00:49:05,464
درست مثل من

545
00:49:06,296 --> 00:49:12,760
براي اينکه جواب سوالت و حيقت خودت رو پيدا کني

546
00:49:19,195 --> 00:49:22,615
دروت مرد ستم ديده اي بود

547
00:49:22,650 --> 00:49:25,893
يه اشرافي تبديل به يک برده شده بود

548
00:49:25,928 --> 00:49:30,735
اونا شکنجش کردن و اون رو به غارت هاشون بردن

549
00:49:30,770 --> 00:49:33,538
اون رو به ديوانگي کشوندن

550
00:49:34,671 --> 00:49:39,206
و اين شکل جديد تاريکي رو به دنياهاي جديد پخش کردن

551
00:49:40,159 --> 00:49:42,075
به دنياي من

552
00:49:46,695 --> 00:49:52,671
سينوا يک ارتباط عميق بين تاريکي و مردمان شمال مي ديد

553
00:49:53,111 --> 00:49:56,381
اگه داستان هاي جهنمش حقيقت داشته باشن

554
00:49:56,416 --> 00:49:59,252
پس منبعش هم همين بوده

555
00:49:59,920 --> 00:50:02,828
اون هرچيزي رو که ميتونست ازش ياد گرفت

556
00:50:03,324 --> 00:50:08,243
تا اينکه ميتونست هرچيزي رو که اون ميديد ببينه

557
00:50:15,018 --> 00:50:17,269
با نشان والوارن و نشان سورت

558
00:50:17,304 --> 00:50:21,134
تو ميتوني از پل رودخانه ي چاغوها به سمت دوزخ حرکت کني

559
00:50:21,169 --> 00:50:22,127
.                                              اون موفق شد

560
00:50:22,162 --> 00:50:23,497
اون تونست                                     .

561
00:50:25,265 --> 00:50:26,340
.                                                    اون منتظره چيه ؟

562
00:50:26,375 --> 00:50:27,320
بايد دروازه رو باز کنه                               .

563
00:50:27,355 --> 00:50:29,444
خطرناکه خطرناکه دروازه رو باز نکن                                 .

564
00:50:30,092 --> 00:50:31,766
.                                   اون بازش کرد

565
00:50:39,629 --> 00:50:41,152
تاريکه خيلي تاريک                            .

566
00:50:41,187 --> 00:50:43,721
.                                                فقط مردگان ميتونند عبور کنند

567
00:50:43,756 --> 00:50:45,644
فقط مردگان ميتونند به دوزخ برند                               .

568
00:51:11,031 --> 00:51:15,235
دروت ؟ کسي نيست ؟

569
00:51:15,270 --> 00:51:18,387
کسي بجز من اينجا نيست

570
00:51:18,422 --> 00:51:19,892
تو نه

571
00:51:19,927 --> 00:51:22,342
فکر ميکني اجازه ميدم که بري ؟

572
00:51:22,377 --> 00:51:25,634
که منو توي جنگل گم کردي ؟

573
00:51:26,161 --> 00:51:28,058
من هيجوقت ولت نميکنم

574
00:51:28,093 --> 00:51:29,449
نميتوني از شر من خلاص بشي

575
00:51:29,484 --> 00:51:32,129
من سايه ي تو هستم

576
00:51:32,164 --> 00:51:37,193
و زماني که آخرين نفست رو ميکشي تو رو تماشا خواهم کرد

577
00:51:37,228 --> 00:51:39,195
من آماده ي مردن نيستم

578
00:51:39,686 --> 00:51:44,340
وقتي که ببيني چه بلايي سر عشق عزيزت اوردن ميشي

579
00:51:48,535 --> 00:51:51,914
ديلين !ديلين

580
00:51:57,264 --> 00:52:02,047
توي اين کابوس تاريک

581
00:52:02,082 --> 00:52:07,008
تمام رويا ها به حقيقت تبديل ميشوند

582
00:52:07,043 --> 00:52:10,799
تو به دنبال قدرت کنترل بودي

583
00:52:10,834 --> 00:52:13,084
يک راه براي طاقت اوردن

584
00:52:13,748 --> 00:52:17,730
زماني که عاشق بودي اشک ريزان اون رو ترک کردي

585
00:52:17,765 --> 00:52:24,020
تا خشمت رو فروکش کني و ترس هايت رو رها

586
00:52:25,144 --> 00:52:31,026
اما در تاريکي اونها اومدند از طريق درياهاي سياه طوفاني و ساحلش رو در نورديدن

587
00:52:32,412 --> 00:52:36,153
هنوز فرياد هاش رو ميشنوي ؟

588
00:52:38,958 --> 00:52:43,485
حالا که به خونه رسيدي

589
00:52:44,945 --> 00:52:48,561
اون خيلي از اينجا دور شده

590
00:52:49,662 --> 00:52:52,517
اونا روحش رو گرفتن

591
00:52:54,789 --> 00:52:59,281
به اين خدايان نميتواني دعا کني

592
00:52:59,316 --> 00:53:03,128
اونها ميتونند تو رو بشکنند اما قولت رو نه

593
00:53:03,163 --> 00:53:06,189
حتي مرگ هم تو رو از حرکت باز نميداره

594
00:53:06,224 --> 00:53:13,540
از درون اين تاريکي تو بازهم پيدايش خواهي کرد و قلبت در تيغ شمشيرت خواهد تپيد

595
00:53:13,575 --> 00:53:19,910
تو براي عشق جنگيدي و توسط تاريکي درون نابود شدي

596
00:53:19,945 --> 00:53:22,807
تو براي روياهايت مبارزه کردي

597
00:53:22,842 --> 00:53:25,989
حالا هيچ راهي براي پيروزي وجود نداره

598
00:53:27,107 --> 00:53:33,773
توي جمجمه ي جنازه ي اون جايگاه روحش قرار داره

599
00:53:33,808 --> 00:53:38,851
پس بايد پيشکش اون رو با خودت حمل کني تا بتوني به خونه برشگردوني

600
00:53:38,886 --> 00:53:40,161
مرده

601
00:53:42,973 --> 00:53:44,394
تو اينکارو کردي

602
00:53:44,429 --> 00:53:45,854
کار تو بود

603
00:53:45,889 --> 00:53:46,655
نه

604
00:53:46,690 --> 00:53:47,635
نقسيره توئه

605
00:53:49,293 --> 00:53:49,789
نه

606
00:54:10,525 --> 00:54:14,359
اونها ميتونند تو رو بشکنند اما قولت رو نه

607
00:54:14,394 --> 00:54:17,096
حتي مرگ هم تو رو از حرکت باز نميداره

608
00:54:17,131 --> 00:54:26,073
از درون اين تاريکي تو بازهم پيدايش خواهي کرد و قلبت در تيغ شمشيرت خواهد تپيد

609
00:54:31,821 --> 00:54:32,781
تسليم نشو

610
00:54:33,892 --> 00:54:34,786
اون نميتونه

611
00:54:38,385 --> 00:54:38,987
تسليم نشو

612
00:54:40,550 --> 00:54:42,131
تاريکي تو رو لمس کرده

613
00:54:43,119 --> 00:54:46,475
همه ميتونند اين رو توي پوچي چشمانت ببينند

614
00:54:47,147 --> 00:54:51,208
يک نگاه بيزار از زندگي

615
00:54:53,612 --> 00:54:59,376
تو ازش فرار ميکردي اما اون تو رو نزديک و نزديکتر ميکردي و به سمت اون مي برديش

616
00:54:59,411 --> 00:55:03,651
يک عذاب بي پايان که بدتر از مرگه

617
00:55:03,686 --> 00:55:06,348
و تو ميخواسني که تسليم بشي ؟

618
00:55:06,383 --> 00:55:10,046
اون رو رها کني تا با خدايان صلح کني ؟

619
00:55:10,081 --> 00:55:12,494
نه

620
00:55:12,529 --> 00:55:15,908
تاريکي اجازه ي اينکارو نميده

621
00:55:16,639 --> 00:55:21,080
پس تو بايد وارد لانه ي هيولاش بشي

622
00:55:21,115 --> 00:55:26,552
و در چشمانش نگاه کني و وارد جنگ خواهي شد

623
00:55:26,587 --> 00:55:31,844
اين ماموريت توئه و اين وظيفه ي توئه

624
00:55:31,879 --> 00:55:35,113
چيز ديگه اي باقي نمونده

625
00:55:57,417 --> 00:55:58,364
اون ميتونه

626
00:56:07,134 --> 00:56:08,868
از شمشيرت بدونه استراحت استفاده کن

627
00:56:08,903 --> 00:56:12,533
خدايان به يک دليلي تو رو يک جنگجو قرار دادند

628
00:56:12,568 --> 00:56:14,668
اين وظيفه ي توئه

629
00:56:23,325 --> 00:56:24,414
مراقب باش پشت سرت

630
00:56:29,642 --> 00:56:30,485
تو پيروز شدي

631
00:56:37,403 --> 00:56:42,151
دروازه داره باز ميشه براي چي ؟

632
00:56:42,677 --> 00:56:43,833
چي شده

633
00:56:45,587 --> 00:56:46,645
چيه ؟

634
00:56:48,861 --> 00:56:50,025
داره مياد

635
00:56:50,060 --> 00:56:52,307
دوباره اون آهنگ

636
00:56:52,342 --> 00:56:53,299
.                                        اون جيه ؟

637
00:56:53,334 --> 00:56:54,318
اون چيه                          .

638
00:56:54,353 --> 00:56:55,205
اون هلاست

639
00:56:55,240 --> 00:56:58,805
درسته منشاء تاريکي

640
00:56:58,840 --> 00:57:00,538
داره مياد

641
00:57:00,573 --> 00:57:02,920
اين فرصت توئه

642
00:57:08,666 --> 00:57:12,771
متاسفم نميتونم اين لحظه رو نگاه کنم

643
00:57:15,050 --> 00:57:16,510
داري چکار ميکني ؟

644
00:57:16,545 --> 00:57:19,734
داري از خودت ضعف نشون ميدي

645
00:57:19,821 --> 00:57:23,225
تا يک جنگجو نيستي مايع شرمساري هستي

646
00:57:23,260 --> 00:57:24,171
بلند شو                               .

647
00:57:24,206 --> 00:57:27,352
خدايان بخاطر اينکارت تو رو مجازات خواهند کرد

648
00:57:29,745 --> 00:57:32,293
شمشيرت رو بردار ! برش دار

649
00:57:32,328 --> 00:57:34,782
با تاريکي بجنگ مبارزه کن باهاش

650
00:57:34,817 --> 00:57:35,569
اون ترسيده                                  .

651
00:57:35,604 --> 00:57:36,432
اون ترسيده                                      .

652
00:57:37,470 --> 00:57:39,104
بلند شو

653
00:57:40,621 --> 00:57:41,915
بلند شو

654
00:57:43,313 --> 00:57:45,711
بلندشو و بجنگ

655
00:57:56,669 --> 00:58:01,278
دوزخ به عمق درون اون داره ميرسه

656
00:58:02,386 --> 00:58:06,112
درياهاي طوفاني و ارواح سرگردان

657
00:58:06,608 --> 00:58:09,958
اون قبلا خواب اينو ديده

658
00:58:09,993 --> 00:58:14,455
ميگن که روياها تصاويري از خاطرات ما هستند

659
00:58:14,490 --> 00:58:17,910
و از افکار و ترس هاي هستند که از چشم درون ما ديده شدن

660
00:58:17,945 --> 00:58:22,354
اما اگه همه ي ما هميشه در حال رويا ديدن باشيم چي ؟

661
00:58:22,389 --> 00:58:23,721
حتي زماني که بيدار هستيم ؟

662
00:58:23,756 --> 00:58:28,972
و تنها چيزي رو مي بينيم که چشم درونمون براي ما ساخته ؟

663
00:58:29,752 --> 00:58:36,336
دوزخ همينه ؟ دنيايي که توسط کابوس هاي درون گناه کاران شکل گرفته ؟

664
00:58:37,509 --> 00:58:42,275
شايد بخاطر همينه که مردم ترسيده دنيا رو از چشمان اون مي بينند

665
00:58:42,310 --> 00:58:46,838
چون اگه شما باور کنيد که واقعيت سينوا رو فريب دادند

666
00:58:46,873 --> 00:58:51,428
بايد قبول کنيد که شما هم ممکنه همينطور باشيد

667
00:58:53,248 --> 00:58:56,647
تو خدايان رو نا اميد کردي

668
00:58:56,682 --> 00:58:58,283
حال بهم زني

669
00:58:59,151 --> 00:59:00,546
قاسد

670
00:59:00,719 --> 00:59:01,875
نفرين شده

671
00:59:04,099 --> 00:59:06,234
چي پيش خودت فکر ميکردي ؟

672
00:59:06,269 --> 00:59:08,669
واقعا فکر ميکردي ميتوني پيروز بشي ؟

673
00:59:08,704 --> 00:59:11,820
چقدر ميتوني احمق باشي

674
00:59:11,855 --> 00:59:13,316
خيل احمق                           .

675
00:59:13,351 --> 00:59:15,959
همه از اون متنفر هستند ! اون نفرين شده است

676
00:59:19,122 --> 00:59:26,334
به خودت نگاه کن . يه جنگجو ؟ بي خاصيت و ضعيف و حال بهم زن و خيلي چيزاي ديگه

677
00:59:26,369 --> 00:59:31,155
براي خودت متاسف باش چون کس ديگه اي نمونده که برات متاسف باشه

678
00:59:32,799 --> 00:59:34,179
.                                    تو شکست خوردي

679
00:59:34,214 --> 00:59:35,312
اون چيه                               .

680
00:59:35,347 --> 00:59:42,424
بگيرش ! اگه اينقدر ترسويي که باهشون بجنگي پس عذاب خودت رو تموم کن

681
00:59:43,902 --> 00:59:45,069
.                                        تمومش کن

682
00:59:45,104 --> 00:59:46,639
شکسته و گم شده

683
00:59:47,155 --> 00:59:50,135
درست مثل شمشيرت

684
00:59:47,690 --> 00:59:48,590
.                                                انجامش بده

685
00:59:48,839 --> 00:59:51,187
زودباش                                                .

686
00:59:52,112 --> 00:59:53,581
اها

687
01:00:04,992 --> 01:00:07,087
چرا ادامه بدي ؟

688
01:00:07,122 --> 01:00:11,517
وقتي که همه چيزت رو ميدي تا با چيزي که ازش وحشت داري روبه رو بشي

689
01:00:11,552 --> 01:00:16,159
که فقط اينو بفهمي که خيلي وحشتناکتر از چيزيه که ميتونستي تصور کني

690
01:00:16,194 --> 01:00:18,757
چرا ادامه بدي ؟

691
01:00:19,362 --> 01:00:22,917
واقعا خيلي بده که اين سوال رو بپرسي ؟

692
01:00:22,952 --> 01:00:25,922
يا همه ي ما فقط از جواب حقيقيش مي ترسيم

693
01:00:25,957 --> 01:00:29,892
که ما جرئت نميکنيم سوال رو مطرح کنيم ؟

694
01:00:31,404 --> 01:00:32,914
اون زنده است

695
01:00:29,866 --> 01:00:33,941
بعضي وقت ها جواب توي يه خاطرات نهفته است

696
01:00:35,506 --> 01:00:36,724
اون صداي چيه ؟

697
01:00:33,901 --> 01:00:39,417
يک احساسس...يک آهنگ

698
01:00:42,377 --> 01:00:44,074
اون يه آهنگه ؟                                   .

699
01:00:44,109 --> 01:00:45,650
.                                             واقعي نيست

700
01:00:45,685 --> 01:00:46,556
يه روياست                                        .

701
01:00:46,591 --> 01:00:47,910
.                                             واقعي نيست

702
01:00:48,882 --> 01:00:50,577
.                                               بهش گوش کن

703
01:00:50,612 --> 01:00:52,168
تسليم نشو                                      .

704
01:00:52,203 --> 01:00:54,106
.                                              اون ديليونه

705
01:00:54,141 --> 01:00:55,252
نه اينطوري                                 .

706
01:00:56,105 --> 01:00:57,783
.                                             واقعي نيست

707
01:00:57,818 --> 01:00:58,860
چرا واقعيه                                        .

708
01:00:58,895 --> 01:01:00,622
.                                                       يه حيله است بهش اعتماد نکن

709
01:01:00,657 --> 01:01:02,803
.                                              شايد تو ديگه مردي

710
01:01:02,838 --> 01:01:03,976
تو کي هستي ؟

711
01:01:04,011 --> 01:01:06,195
تو هنوز به من ايمان داري سينوا ؟

712
01:01:07,878 --> 01:01:09,498
به ما باور داري ؟

713
01:01:09,533 --> 01:01:10,310
.                                                       يه حيله است

714
01:01:10,345 --> 01:01:12,475
.                                                       يه حيله است اون مرده

715
01:01:12,937 --> 01:01:15,503
.                                                       امکان نداره اون اينجا باشه

716
01:01:17,276 --> 01:01:18,729
ديلين

717
01:01:20,926 --> 01:01:26,304
بيا پيش من....لطفا

718
01:01:33,966 --> 01:01:34,987
.                                            اون نور

719
01:01:35,022 --> 01:01:35,969
برو سمت نور                               .

720
01:01:36,004 --> 01:01:36,745
.                                        .اون خودشه

721
01:01:36,780 --> 01:01:37,477
اونه                                         .

722
01:01:37,512 --> 01:01:39,793
.                               امکان نداره اون باشه يه حيله است توي سرته فقط

723
01:01:40,394 --> 01:01:42,030
خودشته واقعيه                                .

724
01:01:43,298 --> 01:01:44,953
.                                                           برو به سمتش

725
01:01:52,540 --> 01:01:54,475
قبل از اينکه براي اولين بار اون رو ببينه

726
01:01:54,510 --> 01:01:57,680
اون دختر اوضاع خوبي نداشت

727
01:01:57,715 --> 01:02:01,254
فقط يک نوجوان اما مثل بقيه نبود

728
01:02:02,581 --> 01:02:06,460
اصلا فعاليتي نداشت و خيلي کم از خونه بيرون ميرفت

729
01:02:06,495 --> 01:02:10,630
پدرش زينبل اينکارو باهاش کرده بود

730
01:02:10,665 --> 01:02:14,153
فقط بعضي وقتها مخفيانه از خونه تنهايي بيرون ميرفت

731
01:02:14,188 --> 01:02:17,083
هيزوم و داروهاي گياهي جمع ميکرد

732
01:02:17,118 --> 01:02:20,301
کار هايي توي ساحل اوکني

733
01:02:22,202 --> 01:02:24,621
اين دنياي اون بود

734
01:02:24,656 --> 01:02:30,892
درست مثل همين دنيا بي ثمر و تنها

735
01:02:50,848 --> 01:02:56,289
هروز تماشا کردن همه چيز از دور اون رو از درون نابود ميکرد

736
01:02:56,324 --> 01:03:01,194
و رقص مخفي اون رو کاملتر ميکرد

737
01:03:01,229 --> 01:03:07,741
در آرزوي اينکه اون زمان هاي در حال سپري شدن با نوري به پايان ميرسند و براي هميشه تمام خواهند شد

738
01:03:09,823 --> 01:03:12,452
يه حيله است و واقعي نيست                                  .

739
01:03:13,071 --> 01:03:16,144
.                                        دوست داري باور کني که واقعي باشه اما نيست

740
01:03:17,148 --> 01:03:18,305
تو توهمي شدي                                .

741
01:03:18,340 --> 01:03:19,910
.                                          داري کجا ميري ؟

742
01:03:19,945 --> 01:03:21,063
.                                                    داره کجا ميره ؟

743
01:03:23,087 --> 01:03:24,828
.                                                    داره دنبال چي ميره ؟

744
01:03:24,863 --> 01:03:26,451
تو حتي نميتوني مبارزه کني                                        .

745
01:03:26,486 --> 01:03:28,081
.                                                              اين فقط يه تلقينه

746
01:03:28,116 --> 01:03:33,574
چطور اون پسر بدونه هيچ کاري دنيا رو زيباتر ميکنه ؟

747
01:03:33,609 --> 01:03:36,883
کاشکي اون دختر هم ميتونست اينکارو بکنه

748
01:03:36,918 --> 01:03:40,381
بتونه دنيا رو از يک ديد کاملا نو ببينه

749
01:03:40,416 --> 01:03:42,950
و همراهش برقصه

750
01:03:42,985 --> 01:03:46,093
درست مثل اون پسر

751
01:04:19,576 --> 01:04:21,221
اسمت چيه ؟

752
01:04:24,833 --> 01:04:26,240
سينوا

753
01:04:26,275 --> 01:04:28,566
قبلا تو رو نديدم

754
01:04:28,601 --> 01:04:31,450
من...من زياد از خونه بيرون نميام

755
01:04:31,485 --> 01:04:34,534
اوه دختر زينبل هستي

756
01:04:34,569 --> 01:04:35,457
بايد برم

757
01:04:35,492 --> 01:04:37,271
صبر کن

758
01:04:37,306 --> 01:04:39,703
کي بهت ياد داده اينطور مبارزه کني ؟

759
01:04:39,738 --> 01:04:41,144
هيچکس

760
01:04:41,179 --> 01:04:43,069
هيچکي ؟

761
01:04:43,104 --> 01:04:46,681
خوب...من تو رو تماشا ميکردم و

762
01:04:47,333 --> 01:04:52,221
تو همه ي اينا رو از تماشا کردن من يادگرفتي ؟

763
01:04:54,401 --> 01:04:56,543
تو بايد يه جنگجو بشي ميدوني

764
01:04:56,578 --> 01:04:58,497
من ؟

765
01:04:59,793 --> 01:05:03,909
من ديليون هستم و براي مسابقات جنگجويان اينجا اومدم

766
01:05:03,944 --> 01:05:06,078
بايد بيايي و نگاه کني

767
01:05:07,042 --> 01:05:09,343
شمشيرت رو هم بيار

768
01:05:10,058 --> 01:05:12,299
نميشه به کلمات توصيفش کرد

769
01:05:12,334 --> 01:05:18,482
اون لحظه اي که بايد توي چشمان کسي که قرار بهت اميد بده نگاه کني

770
01:05:18,517 --> 01:05:21,585
باعث بشه احساس امنيت کني

771
01:05:21,620 --> 01:05:27,735
فقط يک حادثه کافيه تا اينکه ترس قبل از اينکه بفهمي چي شده تو رو ببلعه

772
01:05:27,770 --> 01:05:32,827
و تاريکي تبديل به بخشي از وجود خودت بشه

773
01:05:32,862 --> 01:05:33,564
بکشش

774
01:05:33,599 --> 01:05:34,551
بکشش

775
01:05:34,586 --> 01:05:35,801
تو اونو کشتي                           .

776
01:05:37,120 --> 01:05:41,928
اما دنياي اون زماني که مردمان شمال اون رو ازش گرفتن تغيير کرد

777
01:05:43,235 --> 01:05:47,274
سينوا ميدونست که ديگه نميشه اوضاع رو مثل سابق کرد

778
01:05:48,465 --> 01:05:51,888
اما چيزي هم وجود نداره که بخواد بهش برگرده

779
01:05:51,923 --> 01:05:53,536
.                                   لطفا نرو ساکت باش و مخفي شو

780
01:05:53,571 --> 01:05:56,319
خدايان ميتونند افکار تو رو ببينند

781
01:05:56,354 --> 01:05:59,013
اونا از اينقدرت براي نابود کردن تو استفاده ميکنند

782
01:05:59,048 --> 01:06:00,449
اونا حلوي منو نميتونند بگيرند

783
01:06:00,484 --> 01:06:02,105
من هنوز ميتونم احساسش کنم

784
01:06:02,140 --> 01:06:06,374
هرچيزي که ازش باقي مونده باشه رو اونا هيچوفت رها نميکنند

785
01:06:06,409 --> 01:06:08,056
نميزارم اونجا بپوسه

786
01:06:08,091 --> 01:06:09,960
تنها کسي که داره مي پوسه اينجا خود تو هستي

787
01:06:09,995 --> 01:06:11,253
تنهام بزار

788
01:06:11,288 --> 01:06:12,901
تو اينجا خواهيي مرد

789
01:06:12,936 --> 01:06:13,487
نه

790
01:06:13,522 --> 01:06:16,109
و تمام عذابت هم براي هيچ خواهد بود

791
01:06:16,144 --> 01:06:18,425
خفه شو

792
01:06:25,212 --> 01:06:26,182
سينوا

793
01:06:26,217 --> 01:06:30,852
ديليون خودتي ؟

794
01:06:35,291 --> 01:06:37,687
پيدات ميکنم عشقم

795
01:06:37,722 --> 01:06:39,883
قول ميدم

796
01:06:58,117 --> 01:06:59,239
.                                  برش دار

797
01:06:59,274 --> 01:07:00,158
.                                              اون شمشير

798
01:07:00,193 --> 01:07:01,038
برش ندار                                      .

799
01:07:01,073 --> 01:07:02,042
.                                       بگيرش ديلين اون رو برات گذاشته

800
01:07:02,254 --> 01:07:02,934
.                                           .بگيرش

801
01:07:03,034 --> 01:07:04,565
بگيرش                                      .

802
01:07:04,628 --> 01:07:05,622
نگيرش                                   .

803
01:07:19,745 --> 01:07:20,816
اون يه تله است                                    .

804
01:07:23,267 --> 01:07:24,871
داره از اونجا مياد                                   .

805
01:07:24,906 --> 01:07:25,771
و اونجا                                           .

806
01:07:25,806 --> 01:07:27,157
.                                          اون چي هستند ؟

807
01:07:27,192 --> 01:07:27,960
نگاه کن                                               .

808
01:07:27,995 --> 01:07:29,401
.                                               دارن از کجا ميان

809
01:07:29,436 --> 01:07:31,982
اون يه چيزي رو شروع کرده

810
01:07:33,371 --> 01:07:35,011
چه اتفاقي داره مي افته ؟

811
01:07:35,046 --> 01:07:39,568
سينوا شمشيري رو تصور کن که ميتونه خدايان رو بکشه

812
01:07:39,633 --> 01:07:40,760
دروت ؟

813
01:07:40,807 --> 01:07:42,802
.                                                      اون داره دروغ ميگه

814
01:07:43,298 --> 01:07:46,712
اسمش گرامرئه

815
01:07:46,747 --> 01:07:49,702
توسط خداي تمام مردم شمال ساخته شده

816
01:07:49,737 --> 01:07:51,287
و اودين اون رو به سيگمند هديه داده

817
01:07:51,367 --> 01:07:53,453
يک جنگجوي بزرگ

818
01:07:53,488 --> 01:07:58,523
من به اين شمشير نياز دارم خيلي مهمه ميتوني کمکم کني ؟

819
01:07:58,558 --> 01:08:01,716
شمشير به نظر سالم مياد اما يه توهمه

820
01:08:01,751 --> 01:08:04,684
خيلي وقت پيش تکه تکه شده

821
01:08:04,719 --> 01:08:08,751
گفته ميشه يک جنگجوي بزرگ ميتونه گرامر رو بازسازي کنه

822
01:08:08,786 --> 01:08:13,745
با جواب دادن به آزمون هاي اودين براي هرکدام از تکه هاش

823
01:08:13,780 --> 01:08:20,949
ريشه هاي درخت مرگ تو رو به يک سرزمين ديگه ميبره که با آزمون هايش رو به رو ميشي

824
01:08:20,984 --> 01:08:22,104
برو سراغ تکه هاش                                    .

825
01:08:22,139 --> 01:08:23,008
.                                             برو سراغ تکه هاش

826
01:08:23,043 --> 01:08:24,507
تکه ها چي هستن ؟

827
01:08:24,542 --> 01:08:26,019
پيداش کن                                              .

828
01:08:26,054 --> 01:08:28,106
.                                                    طلسم هاي آهني هستند

829
01:08:28,141 --> 01:08:29,913
اونجاست                               .

830
01:08:29,948 --> 01:08:30,692
تمرکز کن                                          .

831
01:08:30,727 --> 01:08:31,645
.                                               تمرکز کن

832
01:08:31,680 --> 01:08:33,721
از چشمانت استفاده کن

833
01:08:33,756 --> 01:08:35,171
نگاه کن

834
01:08:35,206 --> 01:08:36,167
.                                                     نزديکتر شو

835
01:08:36,202 --> 01:08:37,210
چي ميتوني ببيني ؟                                        .

836
01:08:37,245 --> 01:08:38,144
.                                                       برو سراغش

837
01:08:38,179 --> 01:08:39,398
.                                                              امن نيست

838
01:08:39,433 --> 01:08:40,351
بهش نزديک نشو                                                 .

839
01:08:40,386 --> 01:08:44,952
ميخوام يه داستان برات تعريف کنم در مورد خداوند مردمان شمال به نام بالدر

840
01:08:44,987 --> 01:08:51,974
دومين فرزند اودين که خيلي زيبا و مهربان بود و باهوش

841
01:08:53,757 --> 01:08:59,947
اون خوش چهره بود و زيبا سخن ميگفت و عادلانه قضاوت ميکرد

842
01:08:59,982 --> 01:09:01,894
نور از اون خجالت ميکشد

843
01:09:01,929 --> 01:09:05,529
فقط چيزهاي خوب در موردش ميگفتند

844
01:09:05,564 --> 01:09:10,725
با اين حال اولين خدايي بود که مرد

845
01:09:40,874 --> 01:09:42,128
اون پل                                       .

846
01:09:42,163 --> 01:09:45,917
تو اين همه راه اومدي اما پل شکسته است                                       .

847
01:09:45,952 --> 01:09:47,588
.                                                       امکان نداره تو يکي بتوني تعميرش کني

848
01:09:55,053 --> 01:09:55,994
.                                                   اون چهره

849
01:09:56,029 --> 01:09:56,918
يه ماسکه ؟                                      .

850
01:09:56,953 --> 01:09:57,809
.                                                           اون چيه

851
01:09:57,844 --> 01:09:59,293
چي رو مي بينه ؟                                            .

852
01:09:59,328 --> 01:10:00,693
.                                              نزديکتر شو

853
01:10:07,500 --> 01:10:11,954
مردمان شمال اين داستان رو در مورد مرگ بالدر ميگن

854
01:10:11,989 --> 01:10:14,917
با روياهاي تاريک شروع ميشه

855
01:10:14,952 --> 01:10:18,901
هرشب بالدر روياي مرگ خودش رو مي بينه

856
01:10:18,936 --> 01:10:21,847
و خدايان نگران جون اون بودند

857
01:10:21,882 --> 01:10:25,605
به همين خاطر مادر بالدر کاري ميکنه که تمام چيز هاي توي دنيا

858
01:10:25,640 --> 01:10:32,749
آتش . آب . آهن . سنگ . خاک . چوب . موجودات . پرندگان . موجودات سمي . سموم . مريضي

859
01:10:32,784 --> 01:10:37,676
قسم بخورند که به پسر اون آسيبي نرسونند

860
01:10:37,711 --> 01:10:40,833
تک تک اونها عهد خودشون رو مي بنند

861
01:10:40,868 --> 01:10:44,253
هيچ سلاح يا چوبي به اون آسيبي نميزنه

862
01:10:44,288 --> 01:10:47,277
مادر بالدر رجز ميخواند

863
01:10:47,312 --> 01:10:54,863
فقط لوکي پدر هلا و خداي مرگ از اينکار ناراحت بود

864
01:10:48,579 --> 01:10:50,018
.                                              ديليون اينجاست

865
01:10:53,806 --> 01:10:56,960
به اون طلسم ها نياز داري تا ديليون رو پيدا کني                                  .

866
01:11:00,878 --> 01:11:02,690
اون منتظر توئه                                      .

867
01:11:02,725 --> 01:11:04,601
.                                                  اون هميشه ميگفت که منتظر ميمونه

868
01:11:04,636 --> 01:11:06,327
اون نزديکه                                                .

869
01:11:07,514 --> 01:11:08,353
.                                                            دروازه رو باز کن

870
01:11:08,388 --> 01:11:09,002
اون نميتونه

871
01:11:09,037 --> 01:11:09,750
.                                                            دروازه رو باز کن

872
01:11:09,785 --> 01:11:10,394
قفله                                               .

873
01:11:10,429 --> 01:11:11,243
.                                                    بيشتر تلاش کن

874
01:11:14,137 --> 01:11:17,222
دنيا زماني خيلي ساده به نظر ميرسيد

875
01:11:17,257 --> 01:11:19,338
سياه و سفيد

876
01:11:19,373 --> 01:11:22,367
تاريکي و روشنايي

877
01:11:22,402 --> 01:11:26,192
خط واسطي که ما خودمون ساخته بوديم

878
01:11:26,227 --> 01:11:29,014
ديليون بهش ياد داد تا فراتر از اينو ببينه

879
01:11:29,049 --> 01:11:34,770
تا از ميان شکاف ها تماشا کنه و رنگهاي متفاوت دنيا رو  ببينه

880
01:11:34,805 --> 01:11:39,357
و سينوا مسير هاي جديد رو به سمت ناشناخته ها سفر ميکرد

881
01:11:39,392 --> 01:11:42,045
اما لوکي خودش رو به شکل يک زن در اورد و از مادر بالدر پرسيد

882
01:11:42,080 --> 01:11:46,859
واقعا حقيقت داره که همه چي چيز ها قول دادند که اون رو در امان نگهدارند ؟

883
01:11:47,760 --> 01:11:55,996
مادر بالدر اعتراف ميکنه که از گياه داروش نخواسته و فکر ميکردم که خيلي جوانه

884
01:11:56,031 --> 01:11:58,683
اوه عزيزم

885
01:12:07,049 --> 01:12:10,067
سالها از اينکه پدرش رو ترک کرده بود ميگذشت

886
01:12:10,857 --> 01:12:16,788
اون سخت در کنار دوستانش و ديلين تمرين ميکرد

887
01:12:17,210 --> 01:12:19,839
اون دختر چيزايي رو ميديد که هيچکس ديگه اي نميتونست

888
01:12:19,874 --> 01:12:24,072
الگو ها و اشکال و حرکات

889
01:12:25,481 --> 01:12:29,766
قابليتي که اون رو يک جنگجوي منحصر به فرد ميکرد

890
01:12:30,688 --> 01:12:33,516
دوستي تبديل به عشق شد

891
01:12:34,700 --> 01:12:37,751
اما سايه ي تاريکي هيچوفت اون رو رها نکرد

892
01:12:37,786 --> 01:12:40,725
و اون در ميان دو دنيا گير افتاده بود

893
01:12:40,760 --> 01:12:48,239
بين زينبل و گذشته ي خودش و ديليون آينده ي اون

894
01:12:49,519 --> 01:12:54,894
دو واقعيتي که روح اون رو از هم پاره ميکرد

895
01:13:00,242 --> 01:13:03,962
.                                      اون پسر دليل اينه که اون به نبرد ادامه ميده

896
01:13:05,411 --> 01:13:08,962
مردمان شمال ميگن که چطور خدايان براي بالدر عزاداري کردند

897
01:13:08,997 --> 01:13:13,685
جسدش روي کشتي خودش قرار بود سوزانده بشه اما اونا موفق نشدن کشتي رو به درون دريا حول بدن

898
01:13:13,758 --> 01:13:16,662
به همين خاطر به يک غول گفتن اينکارو انجام بده

899
01:13:16,697 --> 01:13:20,428
اون غول سوار بر يک گرگ مياد و يک افعي بجاي کمربند بسته

900
01:13:20,463 --> 01:13:27,817
اون با قدرتي کشتي بالدر رو به درون دريا حول ميده که زمين ميلرزه و غلتک ها شعله ور ميشند

901
01:13:27,852 --> 01:13:36,251
زماني که همسر بالدر مي بينه جنازه ي اون رو دارن به کشتي مي برند قلبش از شدت ناراحتي شعله ور ميشه و مي ميره

902
01:13:36,286 --> 01:13:40,139
اون رو در کنار همسرش قرار ميدن و هيزم ها رو روشن ميکنند

903
01:13:40,174 --> 01:13:42,940
مردگان رو به سمت دوزخ ميفرستند

904
01:13:42,975 --> 01:13:47,954
اما با اين حال خدايان نميتونند مرگش رو قبول کنند

905
01:14:02,984 --> 01:14:04,424
ديلين

906
01:14:14,058 --> 01:14:17,926
ديلين به دنياي زيرين اهميتي نميداد

907
01:14:17,961 --> 01:14:23,115
و به کاهن ها توجه اي نداشت درست مثل پدر اون دختر زينبل

908
01:14:23,150 --> 01:14:25,732
فکر ميکنم اون پسر هم از پدرش ياد گرفته بود

909
01:14:25,767 --> 01:14:31,479
رئيس قبيله اي که بر اين باور بود که همه چيز رو ميتونه ببينه با اينکه کور بود

910
01:14:31,514 --> 01:14:34,289
اون توي آغوش ديلين احساس امنيت ميکرد

911
01:14:34,324 --> 01:14:37,157
يادگرفت که دنيا رو از توي چشمان اون پسر ببينه

912
01:14:37,192 --> 01:14:44,711
و به آرامي تاريکي که اون رو محکم بسته بود کم کم اون رو آزاد ميکرد

913
01:14:45,608 --> 01:14:46,959
.اون نميتونه                           .

914
01:14:46,994 --> 01:14:47,798
مراقب باش                                     .

915
01:14:47,833 --> 01:14:48,739
.                                              پايين رو نگاه نکن

916
01:14:57,189 --> 01:15:00,383
خيلي خيلي مراقب باش                                    .

917
01:15:00,418 --> 01:15:02,348
.                                   تا خيلي راه اومدي

918
01:15:02,383 --> 01:15:03,276
.                                               نزار از دستت در بره

919
01:15:03,311 --> 01:15:08,129
اون پل خيلي با زمين فاصله داره                                             .

920
01:15:11,396 --> 01:15:13,174
.                                        تقسيره توئه اون ناپديد شد

921
01:15:13,209 --> 01:15:14,983
.                                                اون رو توي دريا از دست دادي

922
01:15:15,018 --> 01:15:15,928
اون مرد                            .

923
01:15:23,944 --> 01:15:31,944
سينوا پدرت نميتونه تاريکي تو رو درک کنه

924
01:15:31,979 --> 01:15:34,628
اون نميتونه از توي چشمان تو نگاه کنه

925
01:15:34,663 --> 01:15:36,871
هيچکسي نميتونه

926
01:15:36,906 --> 01:15:40,380
پدر خودم کور به دنيا اومده بود

927
01:15:40,415 --> 01:15:44,475
و اصلا نميتونه تصور کنه که تاريکي چه شکليه

928
01:15:44,510 --> 01:15:49,701
کلمه ي تاريکي درست مثل کلمه ي روشنايي براي اون هيچ معنايي نداره

929
01:15:50,366 --> 01:15:58,016
پس اگه کسي از تاريکي ميترسه ما بايد با گرفت قدرت بيناييشون مشکلشون رو حل کنيم ؟

930
01:15:59,203 --> 01:16:09,284
تو حاظري اين دنياي زيبا رو از دست بدي فقط براي اينکه بتوني از کابوسهات خلاص بشي ؟

931
01:16:12,312 --> 01:16:17,856
شايد اين تاوانيه که بايد براي موهبتي که خدايان بهت دادن پرداخت کني

932
01:16:19,270 --> 01:16:22,449
موهبتي که توي چشمان من تو رو خيلي خاص ميکنه

933
01:16:24,603 --> 01:16:27,360
فقط بخشي از شخصيه که من ميشناسم

934
01:16:31,759 --> 01:16:33,120
.                                       ميتوني يکي ديگه رو هم انجام بدي

935
01:16:33,155 --> 01:16:37,575
من تو رو رها کردم و به جنگل رفتم تا تو رو در مقابل تاريکيم حفاظت کنم

936
01:16:37,606 --> 01:16:42,030
جون دوستت دارم

937
01:16:42,065 --> 01:16:44,973
اما خيلي اوضاع رو بدتر کرد

938
01:16:45,008 --> 01:16:48,453
خيلي خيلي متاسفم

939
01:17:16,714 --> 01:17:21,088
من يکبار شاهد اين بودم که يک طاعون به سرزمين هاي شمالي يخ زده اومد

940
01:17:21,123 --> 01:17:25,690
اينقدر وحشتناک بود که حتي پيرترين افراد هم همچين چيزي رو به خاطر نداشتند

941
01:17:25,725 --> 01:17:28,105
صدها نفر کشته شدن

942
01:17:30,520 --> 01:17:35,082
مريضي نقريبا تمام کساني که جوانتر از 40 سال داشتن رو کشت و خيلي هم از پيرتر ها

943
01:17:35,117 --> 01:17:45,715
و مادراني که در زمان مرگ فرزندي به دنيا مي اوردند نشانه هاي طاعون روي فرزندانشون هم بود

944
01:17:51,437 --> 01:17:52,353
ما کجا هستيم ؟                                         .

945
01:17:52,388 --> 01:17:53,943
.                                   از اينجا خوشم نمياد

946
01:17:53,978 --> 01:17:55,486
اينجا خيلي وحشتناکه                                  .

947
01:17:55,521 --> 01:17:57,142
اينجا کجاست ؟

948
01:17:58,219 --> 01:17:59,328
.                                        بوميده

949
01:17:59,363 --> 01:18:00,112
ترسناکه                                      .

950
01:18:00,147 --> 01:18:01,878
.                                          ترسناکه

951
01:18:01,913 --> 01:18:03,038
حس خوبي نداره                                            .

952
01:18:03,073 --> 01:18:04,956
.                                                  حس عجيبي داره

953
01:18:06,566 --> 01:18:08,080
اون کجاست ؟                                    .

954
01:18:08,115 --> 01:18:09,167
ما کجا هستيم ؟                                     .

955
01:18:09,202 --> 01:18:10,751
.                                                             برگرد

956
01:18:10,786 --> 01:18:13,060
اين اشتباهه بايد اشتباه باشه                                      .

957
01:18:14,257 --> 01:18:15,690
.                                      اونجاست

958
01:18:15,725 --> 01:18:18,201
.                                               ديلين اون روشنايي

959
01:18:18,236 --> 01:18:19,120
برو سمتش                                          .

960
01:18:19,155 --> 01:18:19,960
.                                                     اون توي خونه است

961
01:18:19,995 --> 01:18:20,905
اون داره ميره داخل                                               .

962
01:18:20,940 --> 01:18:21,689
.                                                            داره غيب ميشه

963
01:18:21,724 --> 01:18:22,399
دنبالش برو                                           .

964
01:18:22,434 --> 01:18:23,467
نزار غيبش بزنه                                                        .

965
01:18:28,065 --> 01:18:30,261
اين يه آزمونه

966
01:18:30,296 --> 01:18:33,734
درست مثل آزمون جنگجويان قديمي

967
01:18:33,769 --> 01:18:36,611
ديلين بهم کمک ميکنه

968
01:18:37,170 --> 01:18:39,305
بوي فساد

969
01:18:40,101 --> 01:18:43,485
اون تقريبا اونو مزه کرده

970
01:18:43,520 --> 01:18:45,814
بوش رو حس ميکني ؟

971
01:18:45,849 --> 01:18:47,344
نه ؟

972
01:18:47,379 --> 01:18:51,371
نگران نباش همه نميتونند

973
01:18:52,152 --> 01:18:56,780
يک روز گرم پاييزي بود که اون با ديلين و بقيه به رودخونه رفته بود

974
01:18:56,815 --> 01:18:58,456
اما اون آب

975
01:18:59,097 --> 01:19:01,982
ميتونست مزه ي فسادش رو حس کنه

976
01:19:02,017 --> 01:19:04,669
اما کس ديگه اي نميتونست

977
01:19:04,704 --> 01:19:09,759
اون ميتونست يه چيزي مشکل داره و يه چيزي گناه آلوده

978
01:19:09,794 --> 01:19:14,344
اون بهشون التماس کرد که از اونجا برن اما اونا بهش خنديدند

979
01:19:14,379 --> 01:19:22,254
چندلحظه بعد وقتي جنازه ها روي آب اومدن ديگه کسي نمي خنديد

980
01:19:22,289 --> 01:19:26,372
و اينو فهميدن که اون دختر مثل اونا نيست

981
01:19:29,882 --> 01:19:31,498
سينوا ؟

982
01:19:31,533 --> 01:19:33,194
بيا پيشم

983
01:19:34,026 --> 01:19:35,103
تو کجايي ؟

984
01:19:35,138 --> 01:19:36,966
من اينجام . همينجام

985
01:19:37,001 --> 01:19:37,912
تو اون داخلي ؟

986
01:19:38,685 --> 01:19:40,444
اگه اونجايي بيا بيرون

987
01:19:43,079 --> 01:19:44,337
ديلين

988
01:19:48,537 --> 01:19:50,348
دارن ميان سراغم

989
01:19:50,383 --> 01:19:57,387
کجايي ؟ کجاييم ؟ يکي داره صداش ميزنه اون صدا چيه ؟

990
01:20:00,217 --> 01:20:02,305
اون ديلينه جوابش رو بده برو پيشش

991
01:20:06,639 --> 01:20:09,312
اونجاست نزديکه نزديک

992
01:20:09,347 --> 01:20:10,653
فرار کن فرار

993
01:20:10,688 --> 01:20:11,632
داره مي ميره

994
01:20:22,811 --> 01:20:25,027
نميتونم پيدات کنم

995
01:20:29,706 --> 01:20:30,895
.                                            پيداش کردي

996
01:20:30,930 --> 01:20:32,352
برو بيرون                                     .

997
01:20:32,387 --> 01:20:34,095
برو بيرون                                             .

998
01:20:34,922 --> 01:20:39,038
فرار کن نزار تو رو ببينه از سر راهش برو کنار                                           .

999
01:20:39,073 --> 01:20:40,474
دوباره گم شدي                                          .

1000
01:21:19,413 --> 01:21:21,257
سينوا

1001
01:21:23,535 --> 01:21:24,918
سينوا

1002
01:21:26,737 --> 01:21:28,925
چه اتفاقي افتاد ؟

1003
01:21:31,149 --> 01:21:35,011
اونا منو براي اون طاعون مقسر ميدونند

1004
01:21:35,046 --> 01:21:38,657
ميگن که من نفرين شده هستم

1005
01:21:38,692 --> 01:21:41,810
اگه راست بگن چي ؟

1006
01:21:42,345 --> 01:21:44,972
اونا از کجا همچين چيزي رو ميدونند ؟

1007
01:21:45,007 --> 01:21:46,959
اونا مگه خدا هستند ؟

1008
01:21:46,994 --> 01:21:49,234
هيچکدوم ما نيستيم

1009
01:21:49,269 --> 01:21:53,446
اونا فقط مردم هستن

1010
01:21:54,453 --> 01:21:58,948
مردم خوبي هستند اما ترسيدن

1011
01:21:58,983 --> 01:22:03,043
اونا از چيزي که نميتونند ببينند مي ترسند

1012
01:22:03,078 --> 01:22:06,494
درست مثل بچه ها از تاريکي ميترسند

1013
01:22:06,529 --> 01:22:10,447
داستان هايي ميسازن تا پوچي رو جبران کنند

1014
01:22:10,482 --> 01:22:11,359
باعث نميشه که درست باشن

1015
01:22:11,394 --> 01:22:13,031
اگه پدرم درست ميگفت چي ؟

1016
01:22:13,066 --> 01:22:17,112
بايد از اين تاريکي خارج بشي

1017
01:22:17,147 --> 01:22:23,178
بزار ببيند واقعا کي هستي درست مثل من بشناسنت

1018
01:22:25,102 --> 01:22:28,756
تو يه هيولا نيستي

1019
01:22:39,735 --> 01:22:45,148
بدونه تو اين تاريکي منو نبديل به يک هيولا کرده

1020
01:22:49,683 --> 01:22:55,479
شاه شمال کتوله ها رو مجبور کرد شمشيري بسازند که هيچوقت شکست نخوره و هيچوقت زنگ نزنه

1021
01:22:55,514 --> 01:22:57,988
و آهن و سنگ رو برش بده

1022
01:22:58,023 --> 01:23:02,830
و به دردست دارننش پيروزي رو برسونه

1023
01:23:02,865 --> 01:23:10,318
اما کتوله هاي عصباني اون رو نفرين کردند و هرباري که استفاده ميشد کسي کشته ميشد

1024
01:23:10,353 --> 01:23:15,131
و همينطور مرگ شاه رو هم به همراه خواهد داشت

1025
01:23:15,166 --> 01:23:19,993
بزار در مورد شمشير تيرفينگ بگم

1026
01:23:23,981 --> 01:23:26,307
اينجا رو يادم نمياد                                        .

1027
01:23:26,342 --> 01:23:27,901
کجا هستيم ؟                                          .

1028
01:23:27,936 --> 01:23:29,418
.                                                               اون کجاست

1029
01:23:29,453 --> 01:23:31,171
حس خوبي نداره                                      .

1030
01:23:31,206 --> 01:23:33,293
ما الان کجا هستيم ؟

1031
01:23:35,077 --> 01:23:36,909
تپه ي خاکسپاري

1032
01:23:39,262 --> 01:23:43,537
خيلي عجيبه که اين همه مسافت رو براي خاک کردن مردگان ميريم

1033
01:23:43,572 --> 01:23:47,469
بعضي چيزها خيلي عادي هستند

1034
01:23:47,504 --> 01:23:50,843
و غيرقابل پيشگيري

1035
01:23:50,878 --> 01:23:58,102
درست مثل اينکه بخوايم مرگ رو پنهان کنيم چون دليلي براش نداريم

1036
01:23:58,137 --> 01:24:05,764
ولي زماني که برسه خودش رو به ما و دوستانمان تحميل ميکنه

1037
01:24:05,799 --> 01:24:09,027
و بعد براي آرامش مياد

1038
01:24:09,062 --> 01:24:10,262
.                                      نرو اون داخل

1039
01:24:10,297 --> 01:24:11,203
برو داخل                                            .

1040
01:24:11,238 --> 01:24:12,372
.                                                   مشعل . مشعل رو ببر

1041
01:24:12,407 --> 01:24:13,869
خيلي تاريکه مشعل رو ببر

1042
01:24:15,429 --> 01:24:16,429
اين کمکت ميکه                                  .

1043
01:24:16,464 --> 01:24:17,234
.                                              مراقب باش

1044
01:24:17,269 --> 01:24:18,587
بايد مراقب باشي                                    .

1045
01:24:24,696 --> 01:24:26,958
کي اونجاست ؟

1046
01:24:30,839 --> 01:24:32,255
ديلين من اينجام

1047
01:24:32,290 --> 01:24:34,309
من براي آزمون ها اومدم

1048
01:24:34,577 --> 01:24:39,207
درست مثل هموني که اولين بار همديگه رو ديديم يادت مياد ؟

1049
01:24:43,020 --> 01:24:44,194
اونجاست                                    .

1050
01:24:44,229 --> 01:24:45,025
.                                        اونجاست

1051
01:24:45,060 --> 01:24:47,559
ديلين . بلاخره پيداش کردي

1052
01:24:48,514 --> 01:24:49,592
مشکل چيه ؟

1053
01:24:49,627 --> 01:24:51,182
چه اتفاقي افتاده ؟

1054
01:24:51,217 --> 01:24:52,576
صدام رو ميشنوي ؟

1055
01:24:54,188 --> 01:24:56,992
همونجا بمون پيدات ميکنم

1056
01:24:57,926 --> 01:25:00,192
پيداش کن ماموريتت اينه                            .

1057
01:25:00,238 --> 01:25:01,665
.                                            بايد پيداش کني

1058
01:25:02,811 --> 01:25:04,302
بايد از همه چيز براي پيدا کردنش استفاده کني

1059
01:25:04,326 --> 01:25:05,272
.                                                          پيداش کن و اونو پس بگير

1060
01:25:07,028 --> 01:25:07,822
اون درست اونجا بود چطور ممکنه گمش کنه ؟                                            .

1061
01:25:07,857 --> 01:25:08,754
پيداش کن                                    .

1062
01:25:12,766 --> 01:25:14,856
ميتونم صداش رو بشنوم

1063
01:25:16,173 --> 01:25:22,338
سينوا تو منو ياد داستاني در مورد يه زن جنگجوي جوان ميندازي که شمالي ها ميگن

1064
01:25:22,373 --> 01:25:27,581
اسم اون هروره دختر بزرکر که بعد از مرگش به دنيا اومد

1065
01:25:27,616 --> 01:25:33,278
اون يک بچه ي وحشي و قدرتمنده که به خودش ياد ميده چطور با سلاح ها مبارزه کنه

1066
01:25:33,313 --> 01:25:35,756
زماني که مي فهمه که پدرش کجا دفن شده

1067
01:25:35,791 --> 01:25:39,422
تنها خواسته ي اون گرفتن جواهراتيه که همراه اون دفن شدن

1068
01:25:39,457 --> 01:25:43,447
اما از همه مهم تر شمشير تيرفينگ

1069
01:25:46,083 --> 01:25:46,979
.                                                 پيداش کن

1070
01:26:02,671 --> 01:26:04,405
يه راه ديگه پيدا کن اينطور فايده نداره                                           .

1071
01:26:13,948 --> 01:26:17,384
ديلين ميخواد که با ترسهام رو به رو بشم

1072
01:26:35,040 --> 01:26:36,913
پدر ؟

1073
01:26:42,676 --> 01:26:45,186
من دارم ميرم

1074
01:26:46,805 --> 01:26:48,576
من تصميم رو گرفتم

1075
01:26:48,611 --> 01:26:51,386
فکر کنم برام خوب باشه

1076
01:26:54,634 --> 01:26:57,217
اين تاريکيه که داره از طريق تو صحبت ميکنه

1077
01:26:57,252 --> 01:26:58,876
نه پدر خودمم

1078
01:26:58,911 --> 01:27:00,670
فکر ميکنم بتونم شکستش بدم

1079
01:27:00,705 --> 01:27:03,137
به روش خودم

1080
01:27:08,096 --> 01:27:10,601
من ميتونم تاريکي رو توي چشمانت ببينم بچه

1081
01:27:10,636 --> 01:27:11,666
من يه پسر رو ديدم

1082
01:27:11,789 --> 01:27:12,300
پسر ؟

1083
01:27:12,323 --> 01:27:13,337
پسر رئيس قبيله

1084
01:27:13,453 --> 01:27:14,115
نه

1085
01:27:14,150 --> 01:27:15,143
اون گفت ميتونه کمکم کنه

1086
01:27:15,178 --> 01:27:16,061
داره گولت ميزنه

1087
01:27:16,096 --> 01:27:17,536
اون ميگه ميتونم معمولي باشم

1088
01:27:17,571 --> 01:27:18,426
معمولي ؟

1089
01:27:18,461 --> 01:27:19,317
اره

1090
01:27:23,317 --> 01:27:26,782
هيچ پسري قرار نيست نجاتت بده

1091
01:27:27,421 --> 01:27:30,184
هيچکسي نميتونه

1092
01:27:32,494 --> 01:27:35,535
وقتي که اونا ببينند که فساد داره درونت رشد ميکنه

1093
01:27:35,570 --> 01:27:36,528
نه

1094
01:27:36,563 --> 01:27:38,897
به تو پشت ميکنند

1095
01:27:42,843 --> 01:27:47,745
خدايان فقط از طريق دستان من ميتونند تو رو درست کنند

1096
01:27:47,780 --> 01:27:50,816
تو جايي نميري

1097
01:27:52,604 --> 01:27:54,237
نه

1098
01:27:55,535 --> 01:27:58,768
تو نميتوني با خدايان مبارزه کني

1099
01:28:04,041 --> 01:28:06,807
بيا فرزندم دستم رو بگير بيا

1100
01:28:07,375 --> 01:28:07,947
سينوا

1101
01:28:07,982 --> 01:28:12,769
نه ! من ميرم

1102
01:28:15,493 --> 01:28:17,904
نميتوني از تاريکي فرار کني

1103
01:28:18,562 --> 01:28:21,388
نفرين تو باعث عذاب همه ميشه

1104
01:28:21,423 --> 01:28:24,276
خونشون روي دستاي تو خواهد بود

1105
01:28:40,038 --> 01:28:42,528
.                                               کشتن تو خيلي آسونه

1106
01:28:42,563 --> 01:28:45,108
اونا دارن حافظه ي تو رو ازت ميگيرن که عذابت بدن                                 .

1107
01:28:45,143 --> 01:28:47,358
اونا دارن از درون تو رو نابود ميکنند                               .

1108
01:28:47,393 --> 01:28:50,704
داري به مرور خاطراتت رو از دست ميدي                                .

1109
01:28:51,223 --> 01:28:53,939
هرباري که چيزي رو به خاطر بياري از بين ميره                                           .

1110
01:28:53,974 --> 01:28:55,877
.                                                  اونا همه چيز رو ازت مي گيرند

1111
01:28:56,541 --> 01:28:58,643
اونا هرچي که داري رو ازت ميگيرند                                         .

1112
01:28:58,678 --> 01:29:00,333
خاطرات ارواح                                     .

1113
01:29:00,368 --> 01:29:02,246
.                                                      اونا به خدايان تعلق داره نه تو

1114
01:29:02,281 --> 01:29:04,483
دارن تو رو از درون ميخورند                                  .

1115
01:29:04,518 --> 01:29:06,257
.                                              اونا ميخوان روحت رو بکشن

1116
01:29:06,292 --> 01:29:07,530
ميخوان خوردش کنند                                  .

1117
01:29:07,565 --> 01:29:10,153
فکر ميکني بدنت رو ميخوان اما روحت رو ميخوان                               .

1118
01:29:10,188 --> 01:29:12,720
.                                                         اون ذهن تو رو ميخوان و قراره ازت بگيرنش

1119
01:29:12,755 --> 01:29:15,599
خاطرات مال تو بودن اما حالا مال خدايان هستند                                        .

1120
01:29:15,634 --> 01:29:17,408
.                                             ديگه هيچي مال تو نيست

1121
01:29:17,443 --> 01:29:20,784
.                                             ديلين با خاطرات تو داره محو ميشه

1122
01:29:27,275 --> 01:29:34,606
شمالي ها ميگن که پدر همشون اودين يک چشمش رو در عوض يک نوشيدني از چاه ميمير داده

1123
01:29:34,641 --> 01:29:37,444
چاه دانايي

1124
01:29:40,863 --> 01:29:44,431
در کوري هم ميتونه دانايي باشه

1125
01:29:44,466 --> 01:29:49,207
تنها با بخشش ميتوني چيزي در عوضش دريافت کني

1126
01:29:49,242 --> 01:29:59,332
به همين خاطر من زندگي خودم رو ميدم تا داستان هاي خودم رو در مورد مردمان شمال به تو بگم سينوا

1127
01:30:07,554 --> 01:30:09,068
من کجا هستم؟

1128
01:30:10,361 --> 01:30:12,600
نميتونم ببينم

1129
01:30:13,593 --> 01:30:15,963
ششش

1130
01:30:16,809 --> 01:30:18,833
کي اونجاست ؟

1131
01:30:18,868 --> 01:30:21,356
صدام رو ميشنوي ؟

1132
01:30:22,397 --> 01:30:24,176
ديلين ؟

1133
01:30:24,211 --> 01:30:27,529
من درست همينجام نميتوني منو ببيني ؟

1134
01:30:27,564 --> 01:30:29,002
نه

1135
01:30:29,840 --> 01:30:30,969
کمکم کن

1136
01:30:31,004 --> 01:30:31,962
آروم نفس بکس

1137
01:30:31,997 --> 01:30:33,238
بخاطر تاريکيه

1138
01:30:33,971 --> 01:30:35,946
سرجات بمون

1139
01:30:36,924 --> 01:30:39,434
افکارت رو خالي کن

1140
01:30:44,322 --> 01:30:46,361
بهم بگو چي احساس ميکني ؟

1141
01:30:46,396 --> 01:30:47,715
يه نسيم

1142
01:30:47,750 --> 01:30:49,180
خوبه

1143
01:30:49,215 --> 01:30:51,409
پس يک راه خروج هست

1144
01:30:51,444 --> 01:30:53,913
نميتونم بگم از کجا مياد

1145
01:30:53,948 --> 01:30:56,213
چرا ميتوني

1146
01:31:09,963 --> 01:31:14,344
بقيه ....اون صداها رفتن

1147
01:31:14,379 --> 01:31:16,676
من هنوز اينجام

1148
01:31:16,711 --> 01:31:18,717
خيلي ساکته

1149
01:31:18,752 --> 01:31:20,271
خيليم تاريک

1150
01:31:20,306 --> 01:31:25,101
مشکلي نيست به صداي نفس خودت گوشکن

1151
01:31:28,075 --> 01:31:31,988
با دم و بازدمت گوش کن

1152
01:31:32,023 --> 01:31:34,319
خوبه

1153
01:31:34,354 --> 01:31:39,740
حواست به هرچيزي که ميشنوي و حس ميکني باشه

1154
01:31:40,457 --> 01:31:43,626
بزار حواست تو رو هدايت کنند

1155
01:31:52,882 --> 01:31:54,845
من به آب رسيدم

1156
01:31:54,880 --> 01:32:01,263
خوبه اين راه خروجته به سمت بالاي جريان برو

1157
01:32:01,869 --> 01:32:07,287
خيلي متاسفم . فکر ميکردم همه ي اينا رو پشت سر گزاشتم

1158
01:32:07,322 --> 01:32:11,192
متاسف نباش . تقسير تو نيست

1159
01:32:11,227 --> 01:32:16,339
حق با پدرم بود . اون درون منه و رهام نميکنه

1160
01:32:16,374 --> 01:32:18,419
سينوا

1161
01:32:18,454 --> 01:32:27,245
پدرم بهم گفت سخت ترين نبرد ها در ذهن صورت مي گيرند نه روح

1162
01:32:28,782 --> 01:32:34,594
تو بزدل نيستي اينو توي آزمون جنگجو ها بهم اثبات کردي

1163
01:32:34,629 --> 01:32:39,818
اين فقط يه نبرد ديگه است و ميتوني شکستش بدي

1164
01:32:39,853 --> 01:32:44,235
اين نبرد تو نيست و مجبور نيستي کمکم کني

1165
01:32:44,270 --> 01:32:46,619
خودم ميخوام

1166
01:32:46,654 --> 01:32:52,192
در ضمن يکروزي قراره يک جنگجوي بزرگ بشي

1167
01:32:52,227 --> 01:32:55,252
ما به افرادي مثل تو نياز داريم

1168
01:32:56,851 --> 01:32:59,321
باشه تمام تلاشم رو ميکنم

1169
01:33:02,120 --> 01:33:03,550
ششش

1170
01:33:06,969 --> 01:33:09,982
ميدونم داري به چي فکر ميکني

1171
01:33:10,834 --> 01:33:16,053
اون واقعا اينجا نيست

1172
01:33:16,088 --> 01:33:22,864
انگار توي اين مکان راهي براي فرار از گذشته نيست

1173
01:33:23,636 --> 01:33:27,272
به همين خاطر اون مجبوره دوباره توش زندگي کنه

1174
01:33:27,307 --> 01:33:29,555
که چي بشه ؟

1175
01:33:38,333 --> 01:33:40,605
يه خونه است

1176
01:33:49,130 --> 01:33:51,855
نميدونم داخلش چيه

1177
01:33:51,890 --> 01:33:53,748
نترس

1178
01:34:09,534 --> 01:34:13,877
ديلين خودتي ؟

1179
01:34:13,912 --> 01:34:15,620
ميتونم يه نور ببينم

1180
01:34:15,655 --> 01:34:19,596
اره منم ميتونم تو رو ببينم

1181
01:34:41,132 --> 01:34:50,200
اون ميتونه ساعت ها و شايدم روزها درون خودش زنداني باشه توي تاريکي

1182
01:34:53,060 --> 01:34:56,458
منو مي بيني ؟

1183
01:34:57,762 --> 01:34:59,391
اره

1184
01:34:59,426 --> 01:35:05,092
چشمات باز بودن اما خودت اينجا نبودي

1185
01:35:06,020 --> 01:35:10,379
و وقتي که بلاخره اون رو رها ميکرد ممکن بود هرچايي باشه

1186
01:35:10,414 --> 01:35:13,276
بدونه اينکه يادش بياد چطور به اونجا رسيده

1187
01:35:15,864 --> 01:35:19,996
وقتي که مياد سراغ من هيچ قدرت کنترلي روش ندارم

1188
01:35:20,043 --> 01:35:24,482
اما اينجا براي اولين بار کسي براي کمک بهش بود

1189
01:35:24,604 --> 01:35:27,751
اما من صدات رو شنيدم

1190
01:35:27,786 --> 01:35:30,317
تو منو برگردوندي

1191
01:35:30,352 --> 01:35:33,037
تو خودت راه برگشت رو پيدا کردي

1192
01:35:35,193 --> 01:35:38,003
فقط يکم کمک نياز داشتي

1193
01:35:39,739 --> 01:35:41,300
و يکم اميد

1194
01:35:46,532 --> 01:35:47,693
برو شمشير رو بردار                         .

1195
01:35:47,728 --> 01:35:48,969
.                                         تو براي شمشير اينکارو کردي

1196
01:35:49,004 --> 01:35:50,144
بايد شمشير رو برداري                                .

1197
01:35:50,179 --> 01:35:56,898
با بازسازي گرامر تو اجازه ي اودين رو داري که مثل يک خدا همه جا بري

1198
01:35:56,933 --> 01:36:02,432
به درون تالار هاي دوزخ و به چالش کشيدن هلا در سطح خودش

1199
01:36:02,467 --> 01:36:04,910
پس ديلين داشت کمکم ميکرد

1200
01:36:06,624 --> 01:36:09,643
و اون شمشير منو به اون ميرسونه

1201
01:36:09,678 --> 01:36:13,132
درست مثل وقتي که اولين بار همو ديديم

1202
01:36:26,954 --> 01:36:32,935
ديلين بهش قدرت اين رو داد که از آزمون مبارزان عبور کنه و اون راه خروج رو پيدا کرد

1203
01:36:32,970 --> 01:36:38,260
براي اينکه گذشته ي خودش رو پشت سر بگذاره و يک جنگجو براي قبيله ي ديلين بشه

1204
01:36:38,295 --> 01:36:39,927
برگرد برگرد برگرد                                     .

1205
01:36:39,962 --> 01:36:42,339
.                                    امن نيست

1206
01:36:42,370 --> 01:36:46,657
شمشير به دست خدايان تاريکي آلوده شده ولش کن

1207
01:36:46,692 --> 01:36:47,679
نه

1208
01:36:48,109 --> 01:36:52,652
اون اينو اينجا گذشته و ميخواد اون داشته باشم

1209
01:36:53,807 --> 01:36:57,365
براي اينکارت تاوان خواهي داد

1210
01:37:01,210 --> 01:37:07,787
اما سالها بعد هنوز حرف هاي آخر زينبل اون رو آزار ميداد

1211
01:37:07,822 --> 01:37:12,312
تاريکي به همراه انتقامش برگشت

1212
01:37:12,795 --> 01:37:14,574
يک طاعون

1213
01:37:16,140 --> 01:37:18,128
همه عذاب کشيدن

1214
01:37:18,163 --> 01:37:20,765
پدرم قرار نبود اينطور بميره

1215
01:37:28,617 --> 01:37:29,599
ديلين

1216
01:37:30,479 --> 01:37:34,511
الان واضح همه چيز رو متوجه ميشي سينوا ؟

1217
01:37:34,546 --> 01:37:37,025
عذابي که تو عاملش بودي ؟

1218
01:37:37,060 --> 01:37:39,027
اين تقسير توئه

1219
01:37:39,598 --> 01:37:42,516
تو اين طاعون رو به دامان ما انداختي

1220
01:37:43,250 --> 01:37:45,774
خون همه روي دستان توئه

1221
01:38:01,196 --> 01:38:02,761
دارن ميان سراغ تو

1222
01:38:02,796 --> 01:38:03,701
.                                           دارن ميان

1223
01:38:03,736 --> 01:38:05,003
دارن ميان سراغ تو                                         .

1224
01:38:05,038 --> 01:38:06,178
.                                                   سرت رو راست نگهدار

1225
01:38:06,213 --> 01:38:06,999
نگهش دار                                            .

1226
01:38:09,051 --> 01:38:10,362
شمشير رو آزاد کن                                                       .

1227
01:38:11,914 --> 01:38:12,632
اون قراره بميره                                             .

1228
01:38:15,035 --> 01:38:16,906
روي مبارزه تمرکز کن                                 .

1229
01:38:28,563 --> 01:38:30,376
.                                                   جايي براي فرار کردن وجود نداره

1230
01:38:30,411 --> 01:38:36,375
درياي جنازه ها موج جنازه ها از روي کساني که دوست داشتم عبور کرد

1231
01:38:36,410 --> 01:38:42,103
کشتي زير آنها شکسته شد کشتيي که بين زمين هاي درخشاني سفر کرده بود

1232
01:38:42,138 --> 01:38:45,156
سنگ يادبود آنها نا معلوم ماند

1233
01:38:45,191 --> 01:38:46,935
در زير خورشيد به اينجا نيا

1234
01:38:46,970 --> 01:38:48,768
با شمشير به اينجا نيا

1235
01:38:48,803 --> 01:38:51,812
گريه کنان بر سر يک جنازه ي لخت نيا

1236
01:38:51,847 --> 01:38:55,587
با ذهن آشفته نيا

1237
01:38:57,629 --> 01:39:00,155
صداي عذابشون رو ميشنوي سينوا ؟

1238
01:39:00,190 --> 01:39:06,174
موهبت با ارزشت ميتونه ارواحي رو که دارن اينجا توي درياي جنازه ها مي پوسنند رو مي بينه ؟

1239
01:39:06,209 --> 01:39:09,354
سرد شدن خونشون در زير پوست رو احساس ميکني ؟

1240
01:39:09,389 --> 01:39:11,676
ناله هاي بي پايان اونها رو ميشنوي ؟

1241
01:39:11,711 --> 01:39:15,350
زخم هاي چرکين اونها رو بو ميکني ؟

1242
01:39:15,385 --> 01:39:20,198
اونها زماني برادر و خواهر و عاشق هم بودند

1243
01:39:20,233 --> 01:39:23,471
و نگاه کن که چه بلايي سرشون اوردي

1244
01:39:24,452 --> 01:39:29,947
همه ي اينا بخاطر اينه که يه بزدل بودي و از نفرينت فرار کردي بجاي اينکه باهاش رو به رو بشي

1245
01:39:29,982 --> 01:39:34,514
وقتي که به پدرت زينبل پشت کردي به خدايان پشت کردي

1246
01:39:34,549 --> 01:39:38,060
و اجازه دادي تاريکي به مردمت حجوم بياره

1247
01:39:38,095 --> 01:39:41,775
چرا اونا بايد تاوان کفر تو رو پرداخت کنند

1248
01:39:45,866 --> 01:39:47,396
کارش رو ساختي                                .

1249
01:39:50,864 --> 01:39:52,097
.                                                  اون کيه

1250
01:39:52,209 --> 01:39:54,779
.                                             گاليناست مادرش

1251
01:39:52,963 --> 01:39:55,352
مادر! کجايي ؟

1252
01:39:56,078 --> 01:40:02,842
مادر بهت نياز دارم کمکم کن

1253
01:40:04,711 --> 01:40:06,605
چرا اينکارو با من کردي ؟

1254
01:40:08,006 --> 01:40:09,716
هردوي شما مرديد

1255
01:40:09,751 --> 01:40:11,544
هردوي شما تسليم تاريکي شديد

1256
01:40:11,579 --> 01:40:17,471
حتي مادر عزيزت هم در مقابل تاريکي بي دفاع بود وقتي که به سراغش اومد

1257
01:40:17,506 --> 01:40:24,803
اون هم موهبت ديد تو رو داشت و اون هم به خداياش مشرک شد و تاريکي اون رو فرار گرفت

1258
01:40:24,838 --> 01:40:30,065
اما اون فرار نکرد و از تنها راهي که ميدونست فرار کرد

1259
01:40:30,100 --> 01:40:33,745
جون خودش رو فداي خدايان کرد

1260
01:40:33,780 --> 01:40:36,524
اگه تو هم همينکارو ميکردي

1261
01:40:36,559 --> 01:40:41,068
دنيا از اين وحشت در امان مي بود

1262
01:40:41,103 --> 01:40:44,996
هنوز خيلي دير نشده

1263
01:40:45,031 --> 01:40:46,803
اون داره تو رو صدا ميزنه

1264
01:40:46,838 --> 01:40:48,402
چرا بهش ملحق نميشي ؟

1265
01:40:53,606 --> 01:40:56,688
چرا هنوز به مبارزه ادامه ميدي ؟

1266
01:40:57,368 --> 01:41:04,416
شايد تو هم بايد توي اين جا عذاب يکشي و بزاري خونت در درياي دوزخ جريان پيدا کنه

1267
01:41:06,065 --> 01:41:09,305
مگه اين بعد از تمام کارهايي که کردي حق نو نيست؟

1268
01:41:13,048 --> 01:41:20,227
به تاريکي هرچي که ميخواد رو بده و بزار روحت رو ببلعه و هرچي که هستي رو نابود کنه

1269
01:41:29,419 --> 01:41:31,054
اون افتاد کارش رو تموم کن

1270
01:41:43,756 --> 01:41:46,208
ديگه نميتونم باهاش بجنگم

1271
01:41:47,379 --> 01:41:50,536
تنهايي ديگه نميتونم

1272
01:41:51,094 --> 01:41:53,245
کجايي مادر ؟

1273
01:41:54,518 --> 01:41:57,079
ميخوام با تو باشم

1274
01:42:03,324 --> 01:42:12,802
اون شب دنياي خودش رو از دست داد تا پا جاي پاي مادرش بزاره

1275
01:42:12,837 --> 01:42:18,720
تا به جايي بره که تاريکي دستش به اون نرسه

1276
01:42:27,043 --> 01:42:29,528
سينوا

1277
01:42:29,563 --> 01:42:32,043
بهم نگاه کن

1278
01:42:32,981 --> 01:42:35,451
تو هم ميشنويشون ؟

1279
01:42:36,913 --> 01:42:40,410
دارن صدام ميزنند

1280
01:42:40,445 --> 01:42:43,271
ما خيلي ها رو از دست داديم

1281
01:42:43,306 --> 01:42:46,172
و من پدرم رو از دست دادم

1282
01:42:46,207 --> 01:42:49,279
نميتونم تو رو هم از دست بدم

1283
01:42:49,314 --> 01:42:53,786
خودت گفتي که خون روي دستهام دارم

1284
01:42:53,821 --> 01:42:56,036
من اينو نگفتم

1285
01:42:56,071 --> 01:42:58,924
تو هيچ اشتباهي نکردي

1286
01:43:02,139 --> 01:43:06,781
حق با زيمبل بود همه عذاب ميکشن

1287
01:43:06,816 --> 01:43:10,900
زينبل دروغ ميگه اون يه دروغ گوي تلخ و منفوره

1288
01:43:10,935 --> 01:43:12,941
اون سمه

1289
01:43:12,976 --> 01:43:16,792
و حرف هاش هنوز تو رو عذاب ميده

1290
01:43:17,707 --> 01:43:22,844
به کي اعتماد داري ؟ اون يا من ؟

1291
01:43:24,885 --> 01:43:30,800
هنوز بهم باور داري ؟ به ما باور داري ؟

1292
01:43:38,973 --> 01:43:44,066
برگرد پيش من ...لطفا

1293
01:43:49,867 --> 01:43:53,689
نزار اين تاريکي بين ما قرار بگيره

1294
01:44:12,509 --> 01:44:18,149
سخت ترين نبرد ها در ذهن صورت مي گيرند

1295
01:44:18,184 --> 01:44:22,608
اون شمشيري رو بهش داد که به روش هاي خيلي زيادي ميشه باهاش جنگيد

1296
01:44:22,643 --> 01:44:28,025
و اون دختر هم بهش قول داد که هيچوقت تسليم نشه

1297
01:44:28,060 --> 01:44:31,929
تنها چيزي که نياز داشت يکم کمک بود

1298
01:44:31,964 --> 01:44:34,952
کمي اميد

1299
01:44:47,725 --> 01:44:53,775
بهت در مورد يک قهرمان بزرگ به اسم سيگرد ميگم و بدونه شک فرزند سيگموند بود

1300
01:44:53,810 --> 01:44:59,128
بعد از مرگ پدرش به دنيا اومد و توسط کتوله اي به اسم رين ازش نگهداري ميشد

1301
01:44:59,163 --> 01:45:05,714
اما رين اون پسر رو دوست نداره و در عوض ميخواد به نفع خودش از اون پسر استفاده کنه

1302
01:45:05,749 --> 01:45:11,107
ميدوني که پدر رين گنج بزرگي رو در اختيار داشت که خدايان به اون داده بودند

1303
01:45:11,142 --> 01:45:17,858
اما برادر رين ففنر پدر خودش رو کشته بود و تمام طلاها رو براي خودش برداشته بود

1304
01:45:17,893 --> 01:45:22,610
ففنر اون گنج رو بيرون توي يک زمين باير مخفي کرده بود و نميتونست اون رو رها کنه

1305
01:45:22,645 --> 01:45:30,794
و توسط شيطان قلبش تبديل به يک موجود تاريک شده بود يک اژدها

1306
01:45:38,128 --> 01:45:39,472
چي اينجاست

1307
01:45:34,938 --> 01:45:37,202
برگرد برگرد برگرد خيلي خطرناکه

1308
01:45:42,592 --> 01:45:44,991
يک موجود عظيم از دوزخ نگهباني ميکنه

1309
01:45:45,026 --> 01:45:51,920
اسمش گارمه و ميدونه که اينجا هستي سينوا و ميتونه بوي گندت رو حس کنه

1310
01:45:54,607 --> 01:45:55,547
توي نور بمون                              .

1311
01:45:55,721 --> 01:45:57,199
از چي ميترسي سينوا ؟

1312
01:45:57,234 --> 01:46:01,646
چطور ميخواي ديليون رو نجات بدي وقتي که اينقدر بزدل هستي که ميترسي وارد سايه ها بشي ؟

1313
01:46:01,681 --> 01:46:02,946
اونا نميتوند جلوي منو بگيرند

1314
01:46:06,440 --> 01:46:11,147
فريب نخور . هيولا هنوز اينجاست

1315
01:46:12,128 --> 01:46:12,902
.                                                  اون کيه ؟

1316
01:46:12,937 --> 01:46:14,015
اون هيولاست                                             .

1317
01:46:14,050 --> 01:46:17,818
نه يه حيله است گولش رو نخور اين اون نيست

1318
01:46:19,575 --> 01:46:20,588
مادر ؟

1319
01:46:20,623 --> 01:46:22,337
فريبش رو نخور

1320
01:46:22,372 --> 01:46:24,112
منم سينوا

1321
01:46:24,147 --> 01:46:25,197
خيلي صداشون بلنده

1322
01:46:25,232 --> 01:46:26,890
اون مادرت نيست

1323
01:46:26,925 --> 01:46:29,252
خيلي پر تنفره

1324
01:46:29,287 --> 01:46:30,820
يه تله است

1325
01:46:30,855 --> 01:46:33,202
فقط ميخوام کمکشون کنم

1326
01:46:33,237 --> 01:46:35,027
بهم بگو چکار کنم ؟

1327
01:46:35,062 --> 01:46:37,254
پدرت ميخواست که اونا برن

1328
01:46:37,289 --> 01:46:40,957
اون فقط منو ميزد که اونا ساکت بشن

1329
01:46:40,992 --> 01:46:42,265
اما پدر الان مرده

1330
01:46:42,300 --> 01:46:44,563
اما هميشه بر ميگردن

1331
01:46:44,598 --> 01:46:48,045
اون ميگه اگه همراهشون برم مي ميرم

1332
01:46:48,080 --> 01:46:51,189
اما اون ميگن که من همين الانشم مردم

1333
01:46:51,224 --> 01:46:52,065
نه لطفا

1334
01:46:52,100 --> 01:46:53,518
و ميخوان که همراهشون باشم

1335
01:46:53,553 --> 01:46:54,355
کافيه

1336
01:46:54,390 --> 01:46:57,284
بخاطره همينه که از توي ديوار ها سينه خيز ميان

1337
01:46:57,319 --> 01:46:59,127
بهشون گوش نکن

1338
01:46:59,162 --> 01:47:02,036
توهم اونا رو مي بيني ؟ چهره هاشون رو مي بيني ؟

1339
01:47:00,985 --> 01:47:03,381
.                                         تاريکي داره خاطرات تو رو ميدزده

1340
01:47:04,127 --> 01:47:05,922
اون داره مياد

1341
01:47:05,957 --> 01:47:08,685
سينوا کمکم کن

1342
01:47:08,720 --> 01:47:09,444
چطور ؟

1343
01:47:09,479 --> 01:47:11,143
منو از اينجا نجات بده

1344
01:47:11,178 --> 01:47:13,032
نرو

1345
01:47:13,503 --> 01:47:15,035
.                                            اون رفته دوباره غيبش زد

1346
01:47:15,070 --> 01:47:19,251
اون نبايد اينجا باشه خيلي از تاريکي ميترسه

1347
01:47:19,286 --> 01:47:22,868
اون حاظر بود خودش رو بکشه که ازش فرار کنه

1348
01:47:24,231 --> 01:47:27,077
اون نميتونه به خاطر بياره که کي همه چيز شروع شد

1349
01:47:27,112 --> 01:47:30,108
وقتي که مادرش لبخندش رو از دست داد

1350
01:47:30,143 --> 01:47:35,386
چشمانش به سمت دنيايي مي چرخيد که نميتونه ببينه

1351
01:47:35,421 --> 01:47:39,418
اين اتفاقيه که وقتي به سمت دنياي زيرين ميري مي افته

1352
01:47:39,453 --> 01:47:41,614
اون اينطور ميگفت

1353
01:47:41,649 --> 01:47:45,729
اينا براي يه بچه خيلي زياد بود

1354
01:47:45,764 --> 01:47:53,036
و اولين بار اون احساس سرما و آرامش ترس رو کرد

1355
01:47:53,071 --> 01:47:56,702
من زياد در مورد پدرش صحبت نميکنم

1356
01:47:56,737 --> 01:47:58,986
زينبل

1357
01:47:59,021 --> 01:48:03,608
فکر کنم نميخواستم که اون رو ناراحت کنم

1358
01:48:03,643 --> 01:48:07,272
اما حالا ديگه مهم نيست مگه نه

1359
01:48:11,313 --> 01:48:12,582
اون موفق شد                                        .

1360
01:48:13,431 --> 01:48:14,470
کارت خوب بود

1361
01:48:14,505 --> 01:48:15,900
اينجا

1362
01:48:17,142 --> 01:48:24,006
اون رو ياد عذاب تنهايي در تاريکي ميندازه که تمام دوران چوانيش رو توش سپري کرده

1363
01:48:25,888 --> 01:48:28,419
شب ها توي اتاق خودش زنداني ميشد

1364
01:48:28,454 --> 01:48:33,387
چهره هاي توي تاريکي از ديوارها بيرون مي اومدند

1365
01:48:33,422 --> 01:48:36,898
زماني فکر ميکرد که همه ميتونند اونا رو ببينند

1366
01:48:36,933 --> 01:48:42,092
منظورم اينه که اين چيزيه که بچه ها هميشه ميگن درسته ؟

1367
01:48:42,127 --> 01:48:46,032
که توي تاريکي هيولاهايي وجود داره

1368
01:48:46,067 --> 01:48:49,931
و تا زماني که متوجه شد فقط اون ميتونه اونا رو ببينه

1369
01:48:49,966 --> 01:48:56,250
پدرش زينبل ميتونست هيولاي درون اون رو ببينه

1370
01:48:58,788 --> 01:49:00,317
.                                       ما تمام طلسم ها رو داريم

1371
01:49:00,352 --> 01:49:02,886
تو حسش ميکني ؟

1372
01:49:03,907 --> 01:49:11,420
اون هيولا داره وارد ذهنت ميشه و دنبال نقطه ضعف ميگرده

1373
01:49:12,606 --> 01:49:19,089
اول مادرت رو پيدا کرد و برعليهت ازش استفاده کرد تا اينجا زنداني بشي

1374
01:49:19,124 --> 01:49:21,737
تو ديدي که اون چطور مرد ؟

1375
01:49:21,772 --> 01:49:25,661
من يادم نمياد فقط 5 سالم بود

1376
01:49:26,573 --> 01:49:29,155
اونا بهم گفتند از تاريکي فرار کرده

1377
01:49:29,190 --> 01:49:31,323
و الان ديگه با خدايانه

1378
01:49:31,358 --> 01:49:33,553
اما اگه دروغ گفته باشن چي ؟

1379
01:49:33,588 --> 01:49:37,267
اگه تاريکي اون رو گرفته باشه و اينجا زندانيش کرده باشه چي ؟

1380
01:49:43,901 --> 01:49:48,695
يه تله است هيولا داره مياد چقدر ميتوني احمق باشي ؟

1381
01:50:02,144 --> 01:50:03,056
صبر کن

1382
01:50:03,091 --> 01:50:03,694
صبر کن

1383
01:50:03,729 --> 01:50:05,199
نه نه ننههههه

1384
01:50:09,342 --> 01:50:11,379
تو چکار کردي

1385
01:50:13,446 --> 01:50:15,609
تو اون رو از دست دادي ! ديگه تموم شد

1386
01:50:15,644 --> 01:50:16,820
.                                       تاريکي برگشته

1387
01:50:16,855 --> 01:50:18,074
از تاريکي برو بيرون                                     .

1388
01:50:18,109 --> 01:50:19,031
برو بيرون

1389
01:50:23,008 --> 01:50:23,972
.                                         برو توي نور

1390
01:50:24,007 --> 01:50:26,763
بدونه سرش هيچوقت نميتوني روحش رو برگردوني

1391
01:50:26,798 --> 01:50:28,617
سرنوشت اون نهايي شده

1392
01:50:28,652 --> 01:50:29,887
ديلين

1393
01:50:33,207 --> 01:50:36,638
حالا ميتونه تو رو توي ضعيف ترين حالت ببينه

1394
01:50:36,673 --> 01:50:44,139
زماني که در بچگي به دست پدرت عذاب کشيدي و ديلين

1395
01:50:44,174 --> 01:50:49,158
تاريکي رو به خاطر مياري سينوا ؟

1396
01:50:49,797 --> 01:50:54,472
اون هيولا داره اون رو برميگردونه

1397
01:51:00,132 --> 01:51:01,263
مادر

1398
01:51:02,134 --> 01:51:05,578
چرا منو ترک کردي

1399
01:51:07,900 --> 01:51:10,318
اين تاريکي

1400
01:51:11,075 --> 01:51:14,092
داره پخش ميشه

1401
01:51:17,003 --> 01:51:20,791
پدر منو از بقيه دور نگه ميداره

1402
01:51:20,826 --> 01:51:25,245
از ديلين دورم نگه ميداره

1403
01:51:28,431 --> 01:51:31,349
تسليم نميشم

1404
01:51:33,502 --> 01:51:36,311
قرار نيست اينجا بپوسم

1405
01:51:42,482 --> 01:51:45,563
من ميرم ديلين رو پيدا کنم

1406
01:51:54,959 --> 01:52:00,197
اما سيگارد اژدها رو ميکشه . رين ميخواد تمام طلاهاي ففنر رو براي خودش نگهداره

1407
01:52:00,232 --> 01:52:07,405
رين همينطور دانايي و قدرت اژدها رو هم ميخواد به همين خاطر خونش رو ميخوره و از سيگارد ميخواد که قلب ففنر رو براش کباب کنه

1408
01:52:07,440 --> 01:52:14,304
سيگارد اينکارو ميکنه اما وقتي که ميخواد به قلب کباب شده دست بزنه که ببينه پخته يا نه انگشتش ميسوزه

1409
01:52:14,339 --> 01:52:19,085
بدونه فکر کردن انگشتش رو ليس ميزنه و خون اژدها رو مزه ميکنه

1410
01:52:19,120 --> 01:52:27,009
و توي اون لحظه اون زبان پرندگان رو متوجه ميشه و ميشنوه که در اين نزديکي صحبت ميکنند

1411
01:52:32,061 --> 01:52:33,339
اون هيولا سرش رو داره

1412
01:52:34,386 --> 01:52:35,813
.                                      اون توي تله مي افته

1413
01:52:35,848 --> 01:52:39,037
اون هيولا سر رو داره و ازش استفاده ميکنه                        .

1414
01:52:39,072 --> 01:52:41,451
.                                               وقتي که اون بره اون پايين ديگه بر نميگرده بالا

1415
01:52:41,486 --> 01:52:45,927
قدرت جديدي که سيگارد پيدا کرده بهش اجازه ميده به صحبت پرندگان گوش کنه

1416
01:52:45,962 --> 01:52:50,975
و اونا ميگن که سيگرد بايد خودش اون قلب رو بخوره

1417
01:52:52,643 --> 01:52:55,777
رين طلاي ففنر رو ميخواد

1418
01:52:57,008 --> 01:53:01,433
سيگرد بايد رين رو بکشه قبل از اينکه رين اون رو بکشه

1419
01:53:02,858 --> 01:53:09,292
سيگرد بايد برينهيلد رو پيدا کنه اون والکري که توي خواب يک افسونگر ميخوابه

1420
01:53:09,327 --> 01:53:12,436
سيگرد به نصيحت پرندگان عمل ميکنه

1421
01:53:12,471 --> 01:53:18,665
اون رين رو ميکشه و قلب کباب شده ي ففنر رو هم ميخوره و گنج ففنر رو برميداره

1422
01:53:18,700 --> 01:53:21,634
و اون عازم يه ماموريت جديد شد

1423
01:53:21,669 --> 01:53:28,685
تا به هيندرفل بره و برينهيلد همون والکري رو پيدا کنه

1424
01:53:33,960 --> 01:53:35,245
برگرد

1425
01:53:36,110 --> 01:53:36,924
بگرد

1426
01:53:37,575 --> 01:53:38,991
صدام رو ميشنوي

1427
01:53:39,069 --> 01:53:40,147
ميشنوم

1428
01:53:40,211 --> 01:53:41,266
برگرد پيش من سينوا

1429
01:53:41,301 --> 01:53:42,795
دارم ميام پيشت

1430
01:53:44,402 --> 01:53:45,645
دارم ميام

1431
01:53:45,680 --> 01:53:46,868
برگرد

1432
01:53:52,346 --> 01:53:54,448
ديلين مي بينمت

1433
01:53:55,572 --> 01:53:56,448
.                                       اون موجود ديلين رو داره

1434
01:53:56,483 --> 01:54:00,521
نه اون رو از من نميگيري

1435
01:54:00,556 --> 01:54:03,264
بهت هشدار دادم سينوا

1436
01:54:06,005 --> 01:54:08,471
ميتونم ترست رو بو بکشم

1437
01:54:08,493 --> 01:54:09,578
نه

1438
01:54:09,978 --> 01:54:13,161
تو به خدايان خيانت کردي

1439
01:54:13,262 --> 01:54:15,914
من با اون از اينجا ميرم

1440
01:54:15,949 --> 01:54:19,301
تو به من پشت کردي

1441
01:54:20,966 --> 01:54:25,355
به همين دليل ديلين توي دوزخ مي پوسه

1442
01:54:25,390 --> 01:54:26,241
.                                        بايد بجنگه

1443
01:54:26,276 --> 01:54:26,949
بجنگ                                           .

1444
01:54:26,984 --> 01:54:27,963
.                                            براي ديلين بجنگ

1445
01:54:30,878 --> 01:54:34,140
وارد سايه ي من شو

1446
01:56:09,298 --> 01:56:14,832
مردم فکر ميکنند که شيطان يه نيروي نامرئي و غير طبيعيه

1447
01:56:14,867 --> 01:56:18,311
و به همين خاطر از خدايان درخواست حفاظت ميکنند

1448
01:56:18,346 --> 01:56:23,168
اما شيطان ميتونه از دست پشت خدايان بياد

1449
01:56:23,203 --> 01:56:29,352
يک دست آشنا اما سرد و بي رحم

1450
01:56:29,251 --> 01:56:34,086
پدرش سعي کرد با رسومات خودش اون رو درست کنه

1451
01:56:34,121 --> 01:56:37,989
اون رو توي اون سوراخ زنداني کرده بود

1452
01:56:38,024 --> 01:56:41,115
اون نميتونست بگه کدوم بدتره

1453
01:56:41,150 --> 01:56:44,097
تاريکي

1454
01:56:45,011 --> 01:56:49,648
يا هيولايي که پدرش به اون تبديل شده بود

1455
01:56:49,683 --> 01:56:53,636
اون نميتونست با هردوي اونا مبارزه کنه

1456
01:56:53,671 --> 01:56:56,213
بخاطر همين اون رفت

1457
01:56:56,248 --> 01:57:00,977
به سمت پرتوي نوري که به سمت اون تابيده ميشد رفت

1458
01:57:01,012 --> 01:57:03,329
اگه اون همونجا مي موند

1459
01:57:03,364 --> 01:57:05,748
اون نميتونست زنده بمونه

1460
01:57:05,783 --> 01:57:07,255
اما

1461
01:57:08,298 --> 01:57:11,468
شايد ديلين هنوز زنده ميبود

1462
01:57:11,503 --> 01:57:14,844
خيلي متاسفم عشقم

1463
01:57:18,714 --> 01:57:21,249
اون ميخواست روحش رو نجات بده

1464
01:57:21,358 --> 01:57:27,712
حتي اگه ايندفعه نتونه جون خودش رو نجات بده

1465
01:57:35,379 --> 01:57:38,109
منو ببخش سينوا

1466
01:57:38,144 --> 01:57:42,310
ميدونم که ديگه دليلي نداره که بهم اعتماد کني

1467
01:57:42,371 --> 01:57:43,247
.                                  سايه است

1468
01:57:43,282 --> 01:57:44,328
.                                           گوش کن بهش اعتماد نکن

1469
01:57:44,395 --> 01:57:49,508
اما باور کن هدف من اين بود که کاري کنم که متنفر بشي

1470
01:57:49,532 --> 01:57:55,637
تا به اندازه اي از تاريکي متنفر بشي که بتوني ذهنت رو روي ماموريتت متمرکز کني

1471
01:57:56,529 --> 01:58:03,153
چون بدونه اينکار...ميترسيدم که مجبور بشي جونت رو فدا کني

1472
01:58:03,188 --> 01:58:11,157
تمام اين مدت ميخواستم ازت در مقابل چيزي حفاظت کنم که ميتونست خيلي وقت پيش تو رو نابود کنه

1473
01:58:11,843 --> 01:58:15,478
اما هر بار بر شک خودت پيروز ميشدي

1474
01:58:16,264 --> 01:58:20,768
تو حقته که پشت پرده ي تاريکي رو ببيني

1475
01:58:20,803 --> 01:58:22,149
پس منو ببر به کوهستان

1476
01:58:23,231 --> 01:58:25,358
تا عمقي که ميشه رفت

1477
01:58:25,393 --> 01:58:27,885
من سر راهت رو نميگيرم

1478
01:58:29,655 --> 01:58:34,222
اما از چيزي که اونجاست زنده نخواهي موند

1479
01:58:34,257 --> 01:58:35,519
ميدونم

1480
01:58:36,522 --> 01:58:37,902
.                              اون نميخواد برگرده

1481
01:58:39,530 --> 01:58:41,474
.                                           اينهمه راه رو اومده و ميخواد ادامه بده

1482
01:58:56,063 --> 01:58:56,672
.                                               دروازه

1483
01:58:57,245 --> 01:58:57,970
.                                               دروازه ي دوزخ

1484
01:59:01,910 --> 01:59:02,672
ميتوني صداش رو بشنوي                                    .

1485
01:59:02,707 --> 01:59:04,068
.                                     هلا اونجاست

1486
01:59:08,330 --> 01:59:14,357
مادر نميزارم تاريکي دوباره منو فريب بده

1487
01:59:16,432 --> 01:59:19,322
ميدونم که پيش خدايان جات امنه

1488
01:59:21,534 --> 01:59:24,112
ميتونم هس کنم که هلا داره نگاهم ميکنه

1489
01:59:24,147 --> 01:59:27,220
دنبال راز هاي درونم ميگرده

1490
01:59:27,255 --> 01:59:31,067
راز هايي که حتي خود من نميتونم ببينم

1491
01:59:31,150 --> 01:59:32,995
وقتي که اون هلا رو ببينه چه اتفاقي مي افته ؟                               .

1492
01:59:33,614 --> 01:59:37,558
من نيومدم اينجا که با گذشته ي خودم مبارزه کنم

1493
01:59:37,593 --> 01:59:40,696
من براي ديلين اينجام

1494
01:59:42,151 --> 01:59:44,925
من به عهد خودم عمل خواهم کرد

1495
01:59:44,960 --> 01:59:47,104
به هر قيمتي

1496
01:59:53,862 --> 01:59:55,139
.                                            ماهم مي ميريم ؟

1497
01:59:55,172 --> 01:59:56,547
من نميخوام بميرم                                    .

1498
01:59:56,582 --> 01:59:58,264
همه ي ما يکروزي مي ميريم

1499
01:59:58,299 --> 02:00:02,889
و وقتي که همه مردن حتي خدايان هم خواهند مرد

1500
02:00:02,924 --> 02:00:04,219
.                                                 ما نميخوايم بميريم

1501
02:00:04,254 --> 02:00:04,974
من نميخوام بميريم                                       .

1502
02:00:05,009 --> 02:00:06,096
سينوا وايسا برگرد

1503
02:00:06,131 --> 02:00:08,068
جلوش رو بگيريد

1504
02:00:08,103 --> 02:00:09,640
داره ميره صبر کن

1505
02:00:09,675 --> 02:00:11,228
سينوا صبر کن

1506
02:00:11,263 --> 02:00:12,600
کاري که ميگيم رو بکن

1507
02:00:12,635 --> 02:00:14,229
چرا ميخواد بميره

1508
02:00:14,264 --> 02:00:15,829
وايسا وايسا وايسا

1509
02:00:17,230 --> 02:00:18,376
.                                                         نميخوام بميريم

1510
02:00:18,411 --> 02:00:19,318
.                                                         نميخوام بميريم

1511
02:00:19,353 --> 02:00:20,965
.                                                         نميخوام بميريم

1512
02:00:21,000 --> 02:00:22,674
.                                                         نميخوام بميريم

1513
02:00:22,709 --> 02:00:26,731
متاسفم من نخواستم که عضوي از من باشيد

1514
02:00:26,766 --> 02:00:31,196
اگه نميخوايد همراه من بميريد پس منو رها کنيد

1515
02:00:32,237 --> 02:00:34,792
من نميخوام بميريم لطفا وايسا

1516
02:00:34,827 --> 02:00:36,112
لطفا وايسا

1517
02:00:36,147 --> 02:00:37,864
لطفا وايسا

1518
02:00:37,899 --> 02:00:39,041
لطفا وايسا

1519
02:00:39,076 --> 02:00:40,435
لطفا وايسا

1520
02:00:43,496 --> 02:00:47,236
لطفا وايسا اگه بري اونجا ديگه برگشتي توش نيست

1521
02:00:47,271 --> 02:00:50,040
چيزي نمونده که بهش برگردم

1522
02:00:50,075 --> 02:00:53,580
ما فقط همديگه رو داريم ديگه منو رها نکنيد

1523
02:00:53,615 --> 02:00:57,528
همه عذاب ميکشن اونا اينو در موردم درست ميگفتن

1524
02:00:57,563 --> 02:01:02,204
سينوا به من گوش کن نه اونا

1525
02:01:04,694 --> 02:01:09,521
اونا ترسيده بودن درست مثل ترس بچه ها از تاريکي

1526
02:01:09,556 --> 02:01:11,292
همينطور من

1527
02:01:11,327 --> 02:01:15,004
اونا هيولا ها رو از خودشون در اوردن تا پوچي خودشون رو جبران کنند

1528
02:01:15,039 --> 02:01:18,174
اين باعث نميشه که واقعي باشن

1529
02:01:18,209 --> 02:01:20,645
اونا واقعيشون کردند

1530
02:01:21,705 --> 02:01:22,947
نه

1531
02:01:23,502 --> 02:01:27,211
نه منو رها نکن لطفا

1532
02:01:27,840 --> 02:01:31,436
سينوا اونا رو رها کن

1533
02:01:32,840 --> 02:01:39,436
اونا نقطه ضعفت هستند و تاريکي پيداشون ميکنه

1534
02:01:50,081 --> 02:01:54,348
اين شبيه داستان هاي قديمي نيست مگه نه ؟

1535
02:01:55,343 --> 02:02:00,674
يک جنگجوي شرافتمند براي پيروزي و افتخار با شبطان رو به رو بشه

1536
02:02:01,241 --> 02:02:03,954
خط جداکننده ي مشخصي بينشونه

1537
02:02:03,989 --> 02:02:09,342
نه اينجا مثل اون چيزا نيست

1538
02:02:10,102 --> 02:02:16,736
انگار ميدونه که عذاب حقيقي در درون انسان اتفاق مي افته

1539
02:02:16,771 --> 02:02:19,444
خاطراتي که نميتوني شکست بدي

1540
02:02:19,479 --> 02:02:22,063
نميتوني فرار کني

1541
02:02:23,803 --> 02:02:28,054
اين دوزخه

1542
02:02:28,229 --> 02:02:46,200
HellBlade Senuas Sacrifice
M.S.V : هماهنگ سازي و ترجمه
www.bazitube.com

1543
02:03:04,202 --> 02:03:06,875
روت رو برگردون سينوا

1544
02:03:06,910 --> 02:03:08,662
مادر

1545
02:03:09,976 --> 02:03:19,582
منو اينطوري نگاه نکن بهم نگاه نکن

1546
02:03:21,164 --> 02:03:24,291
روت رو برگردون سينوا

1547
02:03:27,099 --> 02:03:29,617
اونو مي بيني سينوا ؟

1548
02:03:32,030 --> 02:03:34,164
تاريکي رو مي بيني ؟

1549
02:03:34,199 --> 02:03:37,619
چهره هاي ترس و عذاب

1550
02:03:37,654 --> 02:03:40,265
تو ميتوني ببينيش

1551
02:03:53,490 --> 02:03:57,485
الان خيلي خوب به ياد ميارمش

1552
02:03:58,654 --> 02:04:01,877
اون ديگه چيزي براي ترسيدن نداره

1553
02:04:01,912 --> 02:04:07,611
خدايان از طريق دستان من مادرت رو نجات دادند

1554
02:04:07,646 --> 02:04:10,037
تو اون رو کشتي

1555
02:04:12,792 --> 02:04:14,616
اين خواست خدايان بوده

1556
02:04:14,651 --> 02:04:20,462
لعنت به خدايان ! تو اين کارو باهاش کردي چرا ؟

1557
02:04:21,769 --> 02:04:27,458
اين اتفاقي که وقتي به صداهاي دنياي زيرين گوش ميدي مي افته

1558
02:04:27,493 --> 02:04:32,457
اونا وارد روحت ميشن و از درون تو رو فاسد ميکنند

1559
02:04:34,392 --> 02:04:41,769
مثل مادرت خدايان رو به مبارزه بخون و تاريکي به سراغ تو هم مياد

1560
02:04:42,545 --> 02:04:45,898
متوجه ميشي سينوا ؟

1561
02:04:57,456 --> 02:05:00,012
متوجه ميشم

1562
02:05:03,744 --> 02:05:07,977
تو منو با ديوانگي خودت نفرين کردي

1563
02:05:08,012 --> 02:05:10,857
من فقط يه بچه بودم

1564
02:05:10,892 --> 02:05:13,378
تو اين تاريکي رو ساختي

1565
02:05:16,856 --> 02:05:21,226
تو اين ناريکي رو به وجود اوردي که بتوني پشتش مخفي بشي

1566
02:05:23,909 --> 02:05:27,132
فقط عذابه که تو رو به رستگاري ميرسونه

1567
02:05:27,167 --> 02:05:31,067
اين روش خدايانه

1568
02:05:33,348 --> 02:05:36,682
همش يه دروغ بود

1569
02:05:41,218 --> 02:05:43,225
تو يه دروغ هستي

1570
02:05:43,260 --> 02:05:49,053
اون با خدايان مبارزه نکرد اون با تو مبارزه کرده

1571
02:05:49,088 --> 02:05:51,086
بخاطر همين اون رو کشتي

1572
02:05:51,121 --> 02:05:53,998
تو خدايان رو عبادت نميکردي

1573
02:05:54,033 --> 02:05:57,651
تو مادرت رو عبادت ميکردي

1574
02:05:57,686 --> 02:06:03,528
مادري که براي مبارزه با تاريکي خيلي ضعيف بود و تو رو رها کرد

1575
02:06:03,563 --> 02:06:04,914
تو اون رو شکنجه کردي

1576
02:06:04,949 --> 02:06:06,582
تو اون رو کشتي

1577
02:06:06,617 --> 02:06:09,408
تو خود تاريکي هستي

1578
02:06:23,962 --> 02:06:31,603
اون مراسمات و سال ها تنهايي و دردي که هنوز همراه نوئه

1579
02:06:31,638 --> 02:06:36,287
تنها راهي بود که با نفرين درونت بجنگي

1580
02:06:36,322 --> 02:06:38,111
دروغگو

1581
02:06:38,146 --> 02:06:41,101
تاريکي درون توئه و تو رو نابود خواهد کرد

1582
02:06:41,136 --> 02:06:43,255
تو يه دروغگويي

1583
02:06:43,290 --> 02:06:45,209
نه سينوا

1584
02:06:45,244 --> 02:06:47,542
تاريکي همينجاست

1585
02:06:47,577 --> 02:06:49,741
نميشه آرزو کرد که نباشه

1586
02:06:49,776 --> 02:06:54,621
و تو رو تا اخرين نفس هاي زندگيت تماشا خواهد کرد

1587
02:06:56,903 --> 02:06:59,169
نميزارم که منو بکشي

1588
02:07:26,396 --> 02:07:28,660
من ميتونم از توي تاريکي تو رو ببينم

1589
02:07:28,695 --> 02:07:31,138
تو يه دروغگو و قاتل هستي

1590
02:07:31,173 --> 02:07:32,860
و اگه واقعا هلا هستي

1591
02:07:32,895 --> 02:07:37,313
من اينجا يه شمشير دارم که ميتونه يه خدا رو هم بکشه

1592
02:07:42,093 --> 02:07:44,026
به خودت نگاه کن

1593
02:07:44,061 --> 02:07:47,943
داري به جلو ميدوي اما به عقب حرکت ميکني

1594
02:07:47,978 --> 02:07:50,005
به سمت گذشته ي فلاکت بارت

1595
02:07:51,389 --> 02:07:54,578
داري اشتباه ميکني که دنبال ديلين هستي

1596
02:07:54,613 --> 02:07:58,524
همون اشتباهي که باعث مرگش شده

1597
02:08:04,510 --> 02:08:08,661
من سعي کردم که از خودتت نجاتت بدم

1598
02:08:09,299 --> 02:08:11,479
هنوز باور داري که يک دروغه ؟

1599
02:08:11,514 --> 02:08:13,032
طاعون تاريکي ؟

1600
02:08:13,067 --> 02:08:15,463
سلاخي ديلين توسط مردمان شمالي ؟

1601
02:08:15,498 --> 02:08:18,074
تو خودت ديديش

1602
02:08:19,755 --> 02:08:23,095
تو به همه گفتي من نفرين شده ام

1603
02:08:25,693 --> 02:08:28,815
اونا حرفت رو باور کردن

1604
02:08:28,850 --> 02:08:31,089
من حرفت رو باور کردم

1605
02:08:31,124 --> 02:08:37,367
بهم بگو سينوا . اگه تاريکي يک دروغه پس روح ديلين الان کجاست ؟

1606
02:08:37,402 --> 02:08:40,251
چطور ميخواي نجاتش بدي ؟

1607
02:08:46,198 --> 02:08:48,092
اون اينجاست

1608
02:08:49,063 --> 02:08:51,470
ميدونم که اون اينجاست

1609
02:08:55,559 --> 02:08:58,623
ديلين ميدونم که اينجايي

1610
02:08:58,658 --> 02:09:02,890
طاقت بيار من پيدات ميکنم

1611
02:09:19,695 --> 02:09:23,220
ديلين اون کجاست ؟

1612
02:09:23,255 --> 02:09:27,193
دوباره ميخوايي با دروغ هات منو فريب بدي

1613
02:09:27,228 --> 02:09:29,274
ميدونم که اون اينجاست

1614
02:09:29,309 --> 02:09:32,567
تو اونو ازم گرفتي و پيش توئه

1615
02:09:32,602 --> 02:09:39,825
ديلين رفته . ديلين مرده ديگه ولش کن

1616
02:09:39,860 --> 02:09:41,121
دارم بهت هشدار ميدم

1617
02:09:41,156 --> 02:09:46,171
يا چي ؟؟؟ چه کاري ميتوني باهام بکني که قبلا انجام نداده باشي ؟

1618
02:09:46,206 --> 02:09:48,441
باهام بجنگ يالا

1619
02:09:48,476 --> 02:09:50,486
تو به پدرت خودت خيانت کردي

1620
02:09:50,521 --> 02:09:55,633
تو به خدايان خيانت کردي تا به دنيال ديلين و عشق بگردي

1621
02:09:55,668 --> 02:09:58,893
ببين تو رو به کجا رسونده ؟

1622
02:09:58,928 --> 02:10:00,940
مبارزه ي خودت رو رها کن

1623
02:10:00,975 --> 02:10:03,053
رستگاري رو رها کن

1624
02:10:03,088 --> 02:10:07,398
ديلين رو رها کن

1625
02:10:08,966 --> 02:10:13,743
نزار تاريکي تو به کس ديگه اي آسيب بزنه

1626
02:11:06,072 --> 02:11:08,036
مراقب باش سينوا

1627
02:11:10,717 --> 02:11:13,241
نبرد خودت رو رها کن

1628
02:11:13,359 --> 02:11:15,751
ديلين رو رها کن

1629
02:13:01,545 --> 02:13:04,085
اگه تو يه دروغي

1630
02:13:04,120 --> 02:13:07,446
و تاريکي در کار نيست

1631
02:13:07,481 --> 02:13:12,025
پس يعني هيچوقت تو اون رو ازم نگرفتي درسته ؟

1632
02:13:16,644 --> 02:13:20,493
و من نميتونم ديلين رو نجات بدم

1633
02:13:48,317 --> 02:13:50,975
اين چيزيه که ميخواي من باور کنم ؟

1634
02:13:51,010 --> 02:13:54,935
!بعد از اون همه بلايي که سر من و اون اوردي ؟

1635
02:13:58,533 --> 02:14:03,089
نه تو يه دروغ نيستي اما يه دروغگويي

1636
02:14:05,240 --> 02:14:07,520
تو رفتي زير پوست من

1637
02:14:07,555 --> 02:14:11,018
تا منو گيج کني و فريب بدي

1638
02:14:11,583 --> 02:14:16,438
اما من ميدونم که اون اينجاست و ميدونم که دست توئه

1639
02:14:30,990 --> 02:14:33,948
من زندگيم رو بهت ميدم

1640
02:14:33,983 --> 02:14:36,546
اين چيزيه که ميخواي درسته ؟

1641
02:14:36,581 --> 02:14:38,551
روح من

1642
02:14:39,513 --> 02:14:42,128
بگيرش

1643
02:14:43,595 --> 02:14:47,255
من برده ي جنگجوي تو ميشم

1644
02:14:47,890 --> 02:14:51,288
من در پايان دنيا همراه تو ميجنگم

1645
02:14:52,782 --> 02:14:55,663
اگه اون رو آزاد کني

1646
02:15:56,024 --> 02:16:03,165
اما اگه اينکارو نکني بايد منو بکشي

1647
02:16:03,749 --> 02:16:07,629
چون چيز ديگه اي برام نمونده

1648
02:16:08,568 --> 02:16:10,404
نه ترسي

1649
02:16:10,439 --> 02:16:12,353
نه تنفري

1650
02:16:17,541 --> 02:16:20,566
نه هدفي

1651
02:16:23,392 --> 02:16:26,151
هيچي

1652
02:16:32,775 --> 02:16:40,269
و تو هيچ قدرتي روي من نداري

1653
02:17:26,057 --> 02:17:31,100
من از راه سختي فهميدم که از مرگ نترسم سينوا

1654
02:17:34,408 --> 02:17:37,804
چون زندگي بدونه از دست دادن

1655
02:17:38,922 --> 02:17:43,019
زندگي بدونه عشقه

1656
02:17:46,817 --> 02:17:50,659
اگه به مرگ پشت کني

1657
02:17:50,694 --> 02:17:57,310
فقط سايه اي رو که اون ميسازه رو مي بيني

1658
02:17:59,305 --> 02:18:02,473
هرچي بيشتر ازش مخفي بشي اون سايه بزرگتر ميشه

1659
02:18:02,508 --> 02:18:09,093
تا اينکه تنها چيزي که ميشه ديد تاريکيه

1660
02:18:14,206 --> 02:18:19,911
زماني که وقتش برسه بايد در چشمان مرگ نگاه کنيم

1661
02:18:19,946 --> 02:18:25,811
و اون رو مثل يک دوست در آغوش بگيريم

1662
02:18:27,155 --> 02:18:32,569
فقط اون موقع است که ميشه ترس رو رها کرد

1663
02:18:35,785 --> 02:18:41,371
و تاريکي اون رو ترک کني

1664
02:19:57,390 --> 02:20:01,804
هيچوقت فراموش نکن که دنيا از چشم يک بچه چطوره

1665
02:20:01,839 --> 02:20:06,041
که هر برگريزان پاييز يک کار هنري محصوب ميشه

1666
02:20:06,076 --> 02:20:09,003
هر ابر در حال عبور يک تصوير متحرکه

1667
02:20:09,038 --> 02:20:12,575
هروز يک داستان تازه است

1668
02:20:12,610 --> 02:20:15,690
ما هم اين جادو رو ترک ميکنيم

1669
02:20:15,725 --> 02:20:19,004
درست مثل يک موج از اقيانوس

1670
02:20:19,039 --> 02:20:22,521
با اين هدف که دوباره به دريا برگرديم

1671
02:20:34,900 --> 02:20:38,989
خدا حافظ عشق من

1672
02:20:47,567 --> 02:20:53,950
براي امواج و برگها و ابر ها عزاداري نکن

1673
02:20:53,985 --> 02:21:00,833
حتي در تاريکي هم عجايب و زيبايي هاي اين دنيا هرگز ما رو ترک نخواهند کرد

1674
02:21:00,868 --> 02:21:03,053
هميشه وجود دارند

1675
02:21:03,088 --> 02:21:05,956
منتظر هستند تا دوباره ديده بشن

1676
02:21:13,255 --> 02:21:14,126
.                                           هلا

1677
02:21:14,161 --> 02:21:15,834
.                                           هلا

1678
02:21:18,575 --> 02:21:19,801
.                                         تاريکي کجاست ؟

1679
02:21:19,836 --> 02:21:20,674
اوه نه                                        .

1680
02:21:20,709 --> 02:21:25,182
.                                              تاريکي برگشته تاريکي برگشته

1681
02:21:31,226 --> 02:21:34,157
.                                               صبر کن صبر کن صبر کن

1682
02:21:35,058 --> 02:21:37,821
.                                                 حسش فرق داره

1683
02:21:37,856 --> 02:21:39,851
اين فرق داره حسش                                            .

1684
02:21:39,886 --> 02:21:43,373
اينجا جاييه که زماني داستان من آغاز شد

1685
02:21:43,408 --> 02:21:46,102
پس بايد همينجا هم به پايان برسه

1686
02:21:46,137 --> 02:21:50,687
چون نميتونم فراتر از اين رو ببينم

1687
02:21:52,327 --> 02:21:54,923
دنبال ما بياييد

1688
02:21:54,958 --> 02:21:58,738
يه داستان ديگه براي گفتن داريم

1689
02:22:00,025 --> 02:22:05,084
دوست من همراه اون برو

1690
02:22:05,119 --> 02:22:10,447
اين حالا داستان توئه که شاهدش باشي

1691
02:22:10,482 --> 02:22:13,133
خدانگهدار

1692
02:22:13,168 --> 02:22:24,409
HellBlade Senuas Sacrifice
M.S.V : هماهنگ سازي و ترجمه
www.bazitube.com

